تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
رسيدند ، ملك شمس الدّين كرت ( 1 ) و خداوند زاده بر عندى ( 2 ) به واسطهء بادره استيحاشى او را متهم گردانيدند و در تقبيح حال او مبالغت نمود . او را با چند نفر ملوك و پيوستگان به حكم ياسا رسانيدند . در حال فيروز ( 3 ) كه از جهت ناصر الدّين به امارت قلعه [ خلج ] ( 4 ) مرسوم بود ، عازم دهلى شد ، و پسر سلطان غياث الدّين ( 5 ) را ملازم و به خدمات پسنديده تقرّب جست . او را به محافظت مولتان ( 6 ) كه سرحد است نامزد فرمود تا مجال مداخلت لشكر مغول و بيگانه مسدود دارند . بدين خدمت چندگاهى مواظبت نمود ، چنان كه عادت اهل حسد و نفاق باشد ، او را با مهادنت با مغول تهمت نهادند ، از دهلى او را استعادت كردند . ملك فيروز ( 7 ) مراجعت نمود و از سلطان خايف مىبود . هرچند [ به ] استحضار او رفت عذرها تمهيد كرد . وزير سلطان از تسويف و تخلّف و تقصير و توقّف او در غضب رفت . با معدودى چند روانه گشت تا اكراها و اجبارا احضار او كند . بىمصادقت اتّفاق مصادفت افتاد . وزير به سبب تقاعد و توانى در مبادرت به خدمت سلطان باز خواستهاى پريشان مىكرد . ملك فيروز جواب او را به زبان شمشير تيز حوالت كرد تا حالى جواز نامهء راه عدم بر وى خواندند ، و هم چنان عنان ريز تا قصر سلطان فرو راند . در آن حال اكثر خدم درگاه و وجوه حشم آن‌گاه پراگنده بودند ، و مزاج حامل عرض مرض شرط شهامت و صرامت به جاى آورد ، و زمان فرصت كه چون آرزوى مستمندان و استجابت دعاى نيازمندان دير آيد و مانند وصال دلبران زود گذرد فايت نگردانيد ، و او را به ضربه‌اى هلاك كرد . تسكين حاش و دفع پرخاش لشكريان را پسرى نارسيده از آن سلطان بود ، چند روزى اسم
هامش
( ( 1 ) .S ? ams sd - Din - kart) ( ( 2 ) .H ? ud wand Z dah Bargsndi) ( ( 3 ) .Malik Fi ? rUz) ( ( 4 ) .( K ? al ah ) H ? ulg ?) ( ( 5 ) .G ? ij t ? ad - Din) ( ( 6 ) .Mult n) ( ( 7 ) .Malik Fi ? rUz)