تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
بعد از آن سلطان معزّ الدّين ( 1 ) به جوار رحمت ايزدى پيوست . غلام او قطب الدّين ايبك ( 2 ) بر ديار دهلى مستولى و سلطان شد ، و متابعت و مطاوعت پسرش ناصر الدّين كه والى غزنين و هرات و غور بود مىكرد . اين بيت به مدح او بگفته‌اند :
سلطان مشرقين و شهنشاه مغربين * محمود بن محمّد بن سام بن حسين
بعد از آن ابو يحيى عزل نامهء هادم اللّذات و قاطع الشهوات بر قطب الدّين ايبك لنگ خواند تا راه عدم سپردن گرفت . بعد از آن غلام او ايلتتمش ( 3 ) قايم مقام او شد در شهر دهلى ، و به لقب سلطان شمس الدّين ( 4 ) ملقّب گشت ، و تا زمان جلوس گيوك خان ( 5 ) و پسر او گداى قاآن ( 6 ) سلطان هندوستان ( 7 ) بود . سلطان ناصر الدّين ( 8 ) چون وفات يافت ، وارث مملكت ايشان خوارزمشاهيان ( 9 ) و بندگان ايشان شدند ؛ و عاقبت چنگيز خان ( 10 ) به قهر از دست ايشان بيرون كرد ؛ و اكنون اولاد و احفاد و بندگان او بر آنجا حاكم و مستولىاند ؛ و بعد از او متعلّقان و بندگان او بطنا بعد بطن والى و پادشاه دهلى ( 11 ) شدند ، امّا در عهد چنگيز خان و اوگتاى قاآن سلطان آنجا شمس الدّين بود ، مدّتى مديد در حمايت حوزهء مملكت و محافظت بهجت و آيين سلطنت آثار صرامت و بسالت و مخايل حسن ايالت به اظهار رسانيد ؛ [ و ] چون نامهء عمر او به پايان آمد ، [ بعد ] از او دو پسر و دخترى ماندند ، مهتر جلال الدّين ( 12 ) و كهتر ناصر الدّين ( 13 ) و رضيّه ( 14 ) . مماليك و بندگان او الغ خان ( 15 ) و قتلغ خان ( 16 ) و