حلّ و عقد او شدند . از آنجا نهضت نموده ، عزم دار الملك دهلى ( 1 ) كرد .
كوتوالان قلعه از تسليم و مطاوعت سر كشيدند و در بر او نگشادند . بفرمود تا منجنيقهاى گران سبك سر نصب كردند ، و صرّههاى زر و سيم در منجنيق نهاده مىريخت . سكّان قلعه بناكام پيش زر كيسهء قبول را ، قلعهء حصين را در بگشادند ، و بدرتم انزلته بدرته .
دو پسر ملك فيروز در مولتان ( 2 ) بودند . ايشان را به دهلى آورد و هردو را ميل كشيد . ديريست تا از ميل و ملال چرخ محتال و زمانهء پر افتعال محال هوشمندان [ 340 ] پايمال مسكنت و اذلال شدهاند ، و ناسزايان دامن كشان در بساط عزّ و اقبال و جاه و جلال آسوده .
شعر
از گردش اين چرخ زبون كش مه و سال * وز شعبدهء جهانِ دون در هرحال
داريم دو ديده وانگه ز چه غم * اين ميلاميل و او ز غم مالامال
و علاء الدّين ( 3 ) فارغ البال و مرفّه احوال تخت سلطنت به جلوس خود مزّين ساخت ، و اطراف ممالك را در نفاذ حكم و علوّ قدر و مزيد اقتدار محروس و محمّى داشت ؛ و امروز كه شهور سنهء ثلاث و سبعمايهء هلالى است ، سلطان دهلى ( 4 ) و آن ديار اوست ، و هرسال به اطراف كفّار هند تاختن و هجوم برده ، درجهء غزا و غنايم بىمنتها حاصل كرده مراجعت كند .
قتلغ خواجه ( 5 ) پسر دواين براق ( 6 ) در اين چند سال لشكرى جرّار و سفّاك متوجّه ديار فتح دهلى و غارت و استيفاى بضايع اقطار چون قطار متواتر نهمار براى تسخير و تدمير گردانيد .
سلطان علاء الدّين ( 7 ) مستعد گشته با لشكرى و عزمى ثابت در اكتساب
هامش
( ( 1 ) .Dihli ?)
( ( 2 ) .Mult n)
( ( 3 ) .Al 'ad - Din)
( ( 4 ) .Dihli ?)
( ( 5 ) .Qutlug H ? w g ? ah)
( ( 6 ) .Du'a'n . . . B ? arag)
( ( 7 ) .Sultan Al 'ad - Din)