فرح و ابتهاج و مسرّت و ارتياح به ظفر بر چنان خواستهء ناخواسته و حصول سلامت و تحصيل خزاين و دفاين و كنوز موفور به الوان مقتنيات آراسته تهنيت كرد ، و به حضور او مثال داد . چند كرّت رسل متوارد شدند . او رفتن را عذرى پوسيدهتر از تار عنكبوت مىگفت .
ملك فيروز ( 1 ) را توهّم عصيان و تخيّل طغيان و عدوان افتاد ؛ با لشكرى تمام و اسبابى بنظام متوجّه او شد . در كنار آب چون ملاقات عسكرين افتاد ، جون ( 2 ) نهر بين الفريقين حايل و مانع بود . ملك فيروز به اعتماد حقوق ابوّت و بنوّت طريقهء حزم و راه احتياط مهمل و معطّل مانيد . با پنج تن از آب عبور كرد .
علاء الدّين على الرّسم پيش عمّ زمين بوس خدمت را به نقوش بوسه مجدّد گردانيد ، و در باب تخلّفات گذشته تكلّفات مستخشعانه نمود ، چنان كه فرزندان خلف با سلف التزام آداب نمايند . پس لحظهاى بنشستند ، و از هر گونه حكايات و روايات متداول شد .
علاء الدّين ( 3 ) انتهاز فرصت غنيمت بزرگ دانست . يكى را از خواص اشارت كرد تا در اثناى سخن سر او را از مصاحبت گردن دور گردانيد ؛ به بل به دست عقوق سر وفا و مردمى را پست ببريد .
لشكر ملك فيروز از آن سوى آب مشاهد آن حال فظيع و قصد فضيح شنيع بودند . تمامت بخروشيدند و چون آب از حرارت آتش مىجوشيدند .
حالى علاء الدّين زر فراوان پيش امرا و وجوه لشكر پيش فرستاد ؛ و دل مردان را از آن زر ، اگرچه :
آن كَنده دو روى است و به صد دست شده
به دست آورد ؛ همانا افسون عقد زبان زر است .
و علاء الدّين به هرحال مستعدّ تاج و مستحقّ تخت و صاحب شهامتى بود جوان بخت ، خدمت او را بضرورت گردن نهادند ، و مطيع و منقاد امر و نهى و
هامش
( ( 1 ) .Malik FirUz)
( ( 2 ) .Yamun - ( G ? aun - ))
( ( 3 ) .Al ad - Di ? n)