تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
سنگر خان ( 1 ) و ايبك خطاى ( 2 ) و نورى بيك ( 3 ) و ميرداد ( 4 ) و شمس عجمى ( 5 ) حقوق نعمت را به كفران مجازات كرده ، بر جلال الدّين غلو كردند و راه تمرّد و غوايت سپرد ، و دم استبداد و استقلال زد . جلال الدّين ( 6 ) گريخته در شهور سنهء احدى و خمسين و ستّمايه متوجّه [ حضرت ] [ 338 ] منگكوقاآن ( 7 ) شد . قتلغ خان ( 8 ) و سنگر خان ( 9 ) نيز از الغ خان ( 10 ) مستوحش و متنفّر شده ، برعقب جلال الدّين ( 11 ) روان شدند الغ خان رضيّه ( 12 ) را ، خواهر جلال الدّين ، كه سمتى مرضيّه داشت ، بر تخت سلطنت ممكّن گردانيد ؛ و خود راتق و فاتق و حاكم و مشير امور مملكت او بود . از آن طرف منگكوقاآن دربارهء جلال الدّين سيور غاميشى بىنهايت مبذول فرمود و يرليغ داد كه سالى بهادر ( 13 ) با لشكرى كه در آن حدوداند مدد دهند و او را به حوزهء ملك موروث رسانند ؛ و گلزار آن را از خار و خاشاك پرخاش مماليك پيراسته گردانند . جلال الدّين مراجعت كرد و سالى بهادر به موجب فرمان با لشكر فراوان مصاحب او شد تا ولايت [ خيبر ] ( 14 ) كه سرحدّ [ ولايت ] دهلى بود از آنجا به موجب : لو دنوت انملة لاحترقت ، يك گام پيشتر نتوانستند رفتن . مراجعت كردند . پس جلال الدّين حدود لهاوور ( 15 ) و كوجه ( 16 ) و سودره ( 17 ) كه ايل مغول بوده در تصرّف گرفت و به جزوى از كلّى اصطرارا خرسند گشت . بعد از مدّتى الغ خان سلطان رضيّه را از فراز تخت در كنار : نعم الختن القبر ، جاى داد ؛ و ناصر الدّين ( 18 ) را كه دختر او در قيد زوجيّت داشت ، كلاه
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 61 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى