تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
گرفتار شد . فرمود تا او را بكشند . خواجه امام ربّانى احمد « * » غزالى « 1 » - رحمة اللّه عليه - گفت : از خون اين ناكس چه آيد ؟ اقصاى جهان كه ميدان جولان يكران فرمان است ، آن را زندان خصمان بىسروسامان كن . فرمود تا او را اطلاق كردند . حسين « 2 » تا دو سال در بازار لشكر گدايى مىكرد و به دريوزه تزجيهء ايّام بى وفايى مىنمود . روزى به در دكّان طبّاخى ، امير و لشكركش خراسان عماد الدّوله قماج « 3 » مىگذشت . حسين را ديد كه آتش در زير ديگ طبّاخ مىكرد ، روى به دود سياه اندوده ، با مويهاى بشوليده ، و جامه‌هاى دريده . امير قماج را بر او رحم آمد . چون به حضرت سلطان آمد ، عرضه داشت كه حسين را بدين هيأت و صورت ديدم . مىترسم كه عقوبت خداى تعالى انتقام اين برافتاده برخيزاند ، و نيز روا نباشد كه كسى كه در مقابلهء چتر همايون پادشاه آمده باشد ، و دعوى مبارات و محاكات با سلطان وقت كرده ، بر اين حال شنيع فضيح گرفتار بود . سلطان به احضار حسين مثال فرمود . حسين زمين بارگاه ببوسيد . سلطان گفت : گرفتم كه ترا مال و اسباب نماند ، قدرت و استطاعت آنكه سر و روى و جامه را پاك دارى هم نماند ؟ حسين جواب داد كه آن روز كه اين سر سر من بود ، دويست هزار سر اين سر را خدمت مىكردند . امروز چون از آن توست ، چنين ذليل و خوار مىدارى . سلطان « 4 » بر او ببخشود و ببخشاييد ، و او را با عدّت با سر ولايت غور « 5 » فرستاد ؛ و تا آخر عمر بر متابعت و طاعت سلطان
هامش
( * ) . در اساس ما و نسخهء « تا » « احمد غزالى » ، آمده است و ظاهرا آن نادرست است » ؛ در ترجمهء عربى هم امام ربّانى احمد غزالى آمده ! ( 1 ) .H ? w g ? ah Imam - i Rsbb ni Ahmad G ? azz li( 2 ) .usain( 3 ) .eIm d ad - Daulah K ? amag ?( 4 ) .Sult n( 5 ) .G ? Ur
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 58 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى