شهاب الدّين محمّد بن سام بن الحسين الغورى ( 1 ) بوده كه به وقت سلطان محمود ( 2 ) هنوز به مسلمانى در نيامده ، مالك بلاد و جبال غور ( 3 ) بودند ؛ و سورى ( 4 ) كه جدّ اعلى و معظّمترين ملوك ايشان بود ، به روزگار سلطان محمود به دست سپاهيان او كشته شد ؛ و فرزندان سورى كه اجداد سلطان شهاب الدين ( 5 ) و غياث الدين ( 6 ) بودند ، بعد از تقلّد دين منقاد امر محمود و اولاد او بدند تا نوبت دولت سلجوقيان به سلطان سنجر ( 7 ) رسيد .
حسين غورى برادر سام از بهرام شاه ( 8 ) برگشت و به حضرت سلطان سنجر رفت و لشكر خواست . لشكر بستند و با سلطان بهرامشاه مصاف داد .
سلطان بهرامشاه منهزم به هندوستان رفت . حسين برادر خود سام را بردار كرد . حسين باز آمد . . . ] « * »
حسين « 9 » بعد از آگاهى لشكر كشيد و به غزنين آمد . بهرامشاه بگريخت . او غزنين را غارت كرد و هفتاد هزار آدمى را هلاك كرد ، و اساس و ابنيه و دور و [ قصور ] محموديان را خراب كرد ، و جامع را بسوخت . چون اين خبر موحش به سلطان سنجر رسيد ، با لشكر روى به حسين نهاد صفوف و معركه راست ناكرده ، حسين گرفتار شد . سلطان او را مدّتى محبوس كرد ، و عاقبت عفو فرمود و با سر ولايت غور فرستاد .
بهرامشاه به غزنين باز آمد . حسين دو سال مال و خراج « 10 » به سنجر داد ، آنگاه عاصى شد ، و لشكرى جمع كرده روى به مصاف سلطان آورد . باز برفور
هامش
( * ) . دنبالهء مطلب را كه گستردهتر است از نسخهء « تا » و « سل » در شرح نسخه بدلها مىآورم تا خوانندهء گرامى متن كامل را در دست داشته باشد .
( 9 ) .usain( 10 ) .Har g