نكل ( 1 ) و با ايشان هفت اكسوهنى ( 2 ) بود ، خصمان قوى بودند و جنگ سخت مىكردند ، اگر نه حيلت و كفايت باسديو ( 3 ) بودى خصم غلبه كردى . لشكر خصمان بيكبار شكسته شدند ؛ و جز از پنجگانه برادران زنده نماندند ؛ و قبيلهاى كه به جادو ( 4 ) معروف بود همه كشته شدند ؛ و در آن وقت باسديو را اختلاج بازو و چشم چپ شد . آن را علامتى كرد بر حدوث حادثه به او . و اين حال در زمان رش ( 5 ) زاهد بود كه او را درياسه ( 6 ) خواندندى .
و قبيله و برادران باسديو مردمى شطّار فتنهانگيز با ستيز بودند ، يكى از ايشان مقلاتى آهنين در زير جامه گرفت و از زاهد پرسيد كه بگوى كه من در زير جامه چه دارم ؟ گفت در زير جامهء تو چيزى است كه سبب هلاك تو و جميع اهل و تبار توست . باسديو چون اين سخن بشنيد ، غمگين و حزين شد .
دانست كه هرچه زاهد گويد راست گويد . برادر را فرمود تا آن پايهء مقلات به سوهان سوده به آب دريا [ اندر ] اندازد .
ماهيى آن را فرو برد ، و صيّادى آن ماهى را صيد كرد . در شكم ماهى آن آهن بيافت . گفت [ اين ] براى پيكان و نصال مستحسن است . بدان ساخت تا اجل موقت باسديو رسيد . باسديو [ روزى ] در سايهء درختى خفته بود و پاى بر ران ديگر نهاده . صيّاد پنداشت كه [ آهوى است ] . تيرى بزد و او را مجروح كرد و در ران فرو شد [ و او را بكشت ] .
و همچنان يسار ارجن ( 7 ) مختلج شد ؛ و اين حادثه به قرب منصب سرست ( 8 ) بود در دريا نزديك مصبّ سومنات ( 9 ) ؛ و ارجن هرچه باسديو وصيّت كرده بود همه به جاى آورد . زنان را به قلعه برد . دزدان بر ايشان افتادند . ارجن [ چندانكه ] خواست كه كمان را به زه آورد ، ميسّر نشد ؛ و ديگر
هامش
( ( 1 ) .Nakula)
( ( 2 ) .Aksauhini)
( ( 3 ) .Basdew)
( ( 4 ) .Jadava)
( ( 5 ) .Rsi)
( ( 6 ) .Durvasa)
( ( 7 ) .Arjuna)
( ( 8 ) .sarasvati)
( ( 9 ) .Somanat)