تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
انديشد ، همه به دو راجع و عايد شد ؛ تا باسديو ( 1 ) به حدّ بلوغ رسيد و حال او شيوع يافت . كمس او را از مادر و پدر بطلبيد تا با او مصارعت نمايد . كمس را انفت آمد كه تا باسديو ميان مردم كشتى گيرد . جايى خلوت كرد و خواست كه او را به دارو و سمّ يا به لسع افاعى و حيّات هلاك كند . آن بلا به كمس عايد شد ، و او هلاك گشت . بعد از او باسديو را بر تخت نشاندند تا پسر خواهر قايم مقام او باشد ؛ و او را هرماهى به نامى نيكو مىخواندند ؛ و افتتاح كردندى به ماه منگسر ( 2 ) و به روز پانزدهم از هرماهى براى خروج او در آن روز . بعد از آن پدر زن كمس به ماهوره ( 3 ) آمد ، و بر ملك باسديو مستولى شد ، [ 337 ] او را اخراج كرد ، و باسديو به دريا رفت و پناه به قلعهء باروى ( 4 ) دهبيه برد به قرب ساحل ، و آنجا ساكن شد ؛ و او اولاد ذكور را كه ابن عمّان [ او ] بودند مهمانى كرد و با ايشان قمار باخت و شرط كرد كه اگر ببرد ، ايشان سيزده سال از ملك خود سفر كنند ، و چنان پنهان شوند كه هيچ‌كس ايشان را نبيند ؛ و اگر كسى ايشان را جايى ديده باشد ، [ باز سيزده سال پنهان شوند . باسديو هرچه ايشان را بود به قمار ببرد . ايشان برفتند و پنهان شدند . ] باز به احتشاد و استنجاد متلقّى شدند و به صحراى تانيشر ( 5 ) . گروهى انبوه باتّفاق قصد باسديو كردند . باسديو با برادر بلبهدر ( 6 ) با لشكر خود بر ايشان زد . و ايشان پنج برادر بودند اولاد پاندو ( 7 ) كه پادشاه قنوج ( 8 ) بودند . رئيس ايشان حدشتر ( 9 ) بود ، و ارجن ( 10 ) شجاع‌ترين ايشان بود و شهاديو ( 11 ) ، و بهيمسن ( 12 ) ، و