از حدّ ولايت گرجستان . س 8 : سل : اقصاى وان و وستان . س 9 : تا : طول آن طرف شام است . س 9 : سل : آن را اوچ مىخوانند . س 12 : سل : معمور است مثل اخلاط و غيره ؛ تا ، تو : معمور است اخلاط و . . . جاى نامهاى شهرها در هر دو نسخه ، و نيز نسخهء اساس ، سفيد مانده است ، و من از ترجمهء آلمانى برگرفتم .
ص 42 س 1 : سل : معتبر و مشهور . س 2 تا 5 : سل : اوّل از جانب قيصريهء دوم از جانب لولو كه معدن نقره است سوم از جانب قرامان ؛ تا : آن را راه خوبببحور ( حرفهاى سوم و چهارم و پنجم بىنقطه ) و راه دولو گويند ؛ « سئوم » زير سين سه نقطه گذاشته شده .
س 5 : سل : روم مىرود چهارم راهى . س 7 : مردم آن ولايت ، كاتب اين نسخهء ( سليمانيه ) همواره به جاى « اهل آن ولايت » « مردم » مىآورد ، در بخشهاى ديگر اين تاريخ عالم اين ويژگى نسخه را ياد كردم . س 7 و 8 : تا : اهل آن ولايت ترسااند از ولايت مصر و شام ؛ « لشكرهاى مسلمانان » ندارد ؛ سل : ترسااند و از ولايت مصر و شام به ولايت ارس تاختن مىآورند تنكقور كه پادشاه ارمنيهء صغرى است ولايت را مىگذاشت و بقيرقه ( ؟ ) به دريا مىرفت ؛ تا : « ارمن » ندارد . س 9 : تا : ولايت را باز مىگذارد و بقببرقه ( حرفهاى اوّل و سوم و چهارم و ششم بىنقطه ) به دريا مىآورد .
همانند و همسان اين واژه در جامع التواريخ رشيد الدّين به گونههاى : قابتورقا ، قبترغه ، قبترقاى ، قبتورقه آمده است به معناى جيب ( لباس ) ، كيف ، انبان و كيسهء ( پول و توتون و غيره ) است ، و در گذشته بيشتر به معناى كيسهء چرمينى بوده است كه بر كمر مىآويختهاند . . . - يادداشتهاى همكار تركى و مغولى دان مصطفى موسوى در جامع التواريخ . ص 2381 ؛ ولى اين واژه ، خود واژهء ديگر به معنى سفينه است ؛ صفحات 42 و 50 و 51 اين متن - تاريخ افرنج - نيز ديده شود نسخهء : « بقبرقه » حرفهاى اوّل و دوم و سوم بىنقطه ؛ صورت درست واژه « قبرقه » است به معنى سفينه و قايق . ديده شود : مدخل : « قبرقه » از دورفر ، در همين تعليقات ! مأسوف عليه كارليان
Schiff
ترجمه كرده است .
P : 45
س 10 : سل : پادشاه فرنگ ؛ - پيداست كه كاتب يا نسخهء مرجع او « رى دافرنس » را به « پادشاه فرنگ » ترجمه كرده است و