شرح
( 50 ) رئيس مظفر ص 104 س سطر آخر مىدانيم كه الموت در سال 483 ( ص 104 ) به دست حسن آمد و اميرداد حبشى در 489 ( ص 117 ) گردكوه بگرفت و رئيس مظفر را جانشين خويش كرد ، پس ، چگونه مىشود كه رئيس مظفر بتواند در 483 بهاى دژ را به مهدى علوى برساند . آن هم رئيس مظفر چهل سال در گردكوه بوده ( ص 119 ) . پس ، چگونه مىشود كه در 489 مرده باشد مگر اينكه آنچه در نسخهء مجمع التواريخ آمده ، يعنى عشرين و خمس مائة ، را بپذيريم . در رسايل طوسى ( چاپ آقاى مدرس رضوى ، ص 116 ) از رئيس مظفر ياد گرديده و سه تن مظفر نام از سران اسماعيلى برشمرده شده است . در پايان تاريخ وزراى سلجوقى عباس اقبال گفتارى دربارهء اميرداد حبشى هست و خود آن مرحوم آن را در مجلهء يادگار چاپ كرده است .
الموت 81 سطر 16 و س 17 در مرآت البلدان ناصرى ( چاپ تهران ، 1294 ، ج 1 ، ص 93 ) از آن بحث شده است .
سيدنا در شعبان 483 به الموت رفته و در آنجا بنشست ( مولانا عبد الوهاب رو درآورى همدانى نقاوة الملل و طراوة النحل در ترجمهء ملل و نحل شهرستانى ، ص 144 ، شمارهء 2549 دانشگاه ) .
( 48 ) چناشك 81 س 9 قزوينى در حاشيهء تاريخ جهانگشاى دربارهء آن تحقيق كرده است . در تاريخ طبرستان مرعشى ( ص 171 ) از تاج الدين تورانشاه بن زردستان چناشك ياد گرديد .
( 51 ) جريده ص 85 س 14 اين كلمه در تاريخ طبرستان مرعشى ( ص 154 ) و راحة الصدور ( ص 238 ) و الكامل فى التّاريخ ابن اثير ( چاپ مطبعة الاستقامة ج 8 ، ص 6 و 66 ) و تاريخ بيهقى ( ص 660 - 792 ) و جامع التواريخ بخش « غزنويان » ( چاپ احمد آتش ص 182 ) آمده است .
داستان سه يار دبستانى ص 87 س 17 مانند اين داستان سرگذشت مولا حاتم بن نعمان باهلى حرانى و عبيد اللّه بن نعمان ثففى و دو مرد ديگر است كه زير درخت انجيرى نشستند و چنين پيمانى با هم بستند ( جهشيارى الوزراء و الكتاب ، ص 96 ؛ رباعيات خيام چاپ محمد عباسى ، ص 10 و 266 و 267 ) نيز داستان هم درسى وزير عميد الملك ابى نصر محمد بن منصور كندرى با شيخ على بن حسن باخرزى شاعر نزد امام موفق نيشابورى كه در معجم الادباء ( ج 5 ، ص 124 ) ياد شده است .
( - ابن ميسر اخبار مصر ، النجوم الزاهره ج 5 ، ص 132 ) .
در زبدة النصره و نخبة العصرة ( ص 66 ) از گفتهء انوشيروان بن خالد زير عنوان « ذكر ظهور الاسماعيليه » آمده كه از ميان ما گروهى برخاستند كه مانند ما بودند و در مكتب هم درس ما و از فقه و ادب بهرهاى بسيار بردهاند . از آنها مردى بود از رى كه جهان گشت و هنرش دبيرى بود و كارش نهان بود تا اينكه آشكار شد و فتنه و آشوب به پا كرد و در مدتى اندك به دژهاى استوار دست يافت و كشتارها و فتكهاى زشت كرد و چون دولت را جاسوسانى ، كه