تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
تاريخ طبرستان او ( ص 91 و 290 چاپ دوم ) از قلعهء فاليس ياد گرديده .
شرح
( 59 ) لمسر ص 91 س 11 لمسر امروزه جزو رودبار محمد زمان خانى است و رودبار الموت امروز به دوآب شيركوه پايان مىيابد ( س ) . ( 57 ) نوشتكين ص 91 س 6 و ص 99 س 7 و ص 99 س 7 و 100 س 7 در تاريخ به سه نوشتكين برمىخوريم : 1 ) امير نوشتكين بن عبد اللّه رضوانى سلجوقى كه در 546 به بغداد درگذشت ( النجوم الزاهره ، ج 5 ، ص 301 و 302 ) . 2 ) اتابك انوشتكين شيرگير از اميران سلجوقى و خداوند آبه و ساوه كه به دستور سلطان محمد سلجوقى در آغاز سال 515 با باطنيان جنگيد و دژها از ايشان بگرفت ، مانند دژ كلام كه در جمادى يك سال 505 گرفته بود و دژبيره كه در پنج فرسنگى قزوين است . او در آغاز سال 511 باز دژها را محاصره كرد و در آغاز ماه صفر همين سال به لمسر رفته و در يازدهم ربيع الاول به الموت رفت و بر باطنيان سخت گرفت و در ذى الحجهء اين سال نزديك بود كار را به پايان رساند تا اين‌كه سلطان محمد بمرد و لشكريانش گريختند و او تنها مانده بود . او را پس از مرگ سلطان درباريان باز خوانده بودند ( راحة الصدور ، ص 162 ؛ الكامل فى التّاريخ ابن اثير سال 503 - 511 ؛ تاريخ جهانگشاى ج 3 ، ص 212 ، تاريخ عماد كاتب ، ص 117 و 124 ؛ النقض ، ص 513 - 515 ) . 3 ) امير على بن نوشتكين حسامى برادر ينال خداوند دژ پاليس ( الكامل فى التّاريخ ابن اثير سال 496 ؛ النقض ، ص 516 ) . ( 60 ) دنگ و يخدان ص 92 س 5 دنگ در تبرستان براى كوبيدن شالى و جو و جدا كردن پوست آنها به كار مىرود و دو گونه است : آبدنگ و پادنگ كه با آب يا پابكار مىافتد . گويا در اين دژها ازين دنگ‌ها داشته‌اند . در برخى از روستاهاى كوهستانى طبرستان آبگيرهاى بزرگى داشته‌اند و آنها را در پاييز پر از آب مىكردند تا در زمستان يخ بندد و بهار كه مىشده است يخ‌ها را در يخچال‌ها و يخدان‌ها مىبرده و نگاه مىداشته‌اند و در تابستان يخ‌ها را در نمد مىپيچيده و بار چهارپايان مىكرده و شبانه به شهرهاى نزديك مىرساندند تا مردم آنجاها به كار برند و تا به دست آمدن يخ‌هاى ساختگى و يخچال‌هاى فرنى مردم شهر آمل تبرستان از يخ‌هاى روستاى كوهستانى گزناسراى نور ، كه شش فرسنگى از آنجا دور است ، به كار مىبردند . گويا از يخدان در اين كتاب هم مانند اين يخدان‌ها و يخچال‌ها خواسته شده باشد . در نزهة القلوب مستوفى چنين آمده است : بر سه فرسنگى آنجا ( قزوين ) چشمه‌اى است او را « انگول » خوانند ، و در روزهاى گرم تابستان آب آن چشمه يخ بندد ، و اگر روز خنك باشد يخ كمتر باشد ، چون يخ شهر تمام شود از آنجا آرند .