شرح
( 42 ) برادر شاور ص 72 س 6 ضرغام برادر شاور نبوده است ( النجوم الزاهره ج 5 ، ص 338 ؛ ابن اثير ج 11 . ص 117 ، وفيات الاعيان ج 1 ، ص 220 )
( 43 ) زمرد ريحانى ص 75 س 2 در كتاب جراهر العرايس و اطائب النفائس ابو القاسم عبد اللّه بن على بن محمد كاشانى ( نسخهء شماره 3614 كتابخانهء اياصوفيا برگ 10 و شمارهء 3613 ايا صوفيا برگ 24 پ ) از زمرد ذبابى و ريحانى ياد شده و متن ما هم بايد ذبابى باشد .
( 44 ) طبل قولنج ص 75 س 4 در جام گيتى نما يا عجايب نامه يا عجايب المخلوقات و غرايب الموجودات ( ص 110 - 111 نسخهء آقاى دكتر اصغر مهدوى ) داستان اينگونه طبل كه از خزانهء سلطان محمود ربودند و نزد سنجر آوردند ياد شده است .
( 45 ) شيخ عبد الملك عطاش ص 77 س 20 در راحة الصدور راوندى ( ص 155 و 156 ) سرگذشت او هست و در اخلاق محتشمى طوسى ( باب 6 ، بند 32 ، ص 59 ، و باب 19 ، بند 22 ، ص 206 چاپ نگارنده ) سجلى كه مستنصر فاطمى به او نوشته بود و وصفى كه از او شده است ديده مىشود .
( 46 ) تعليم ص 78 س 6 - 83 - 101 تا 104 - 126 اصل تعليمى كه سيدنا در فصول خود آورده است در مذهب اشعرى و آيين شيعيان اثناعشرى و روش عارفان نيز متبع است بلكه دين بر پايهء اصل تعليم نهاده شده است . پس ، كوششى كه غزالى و جشمى و ديگران كردهاند و رازى شيعى نيز در النقض مانند يمانى و عراقى در دنبال آنها رفته و به گمان خود آن را باطل نشان دادهاند به جايى نمىرسد و همهء آنها در ابطال اين اصل دچار تناقص شدهاند و خود غزالى سرانجام گفته است كه معلم من پيامبر است . كوتاه سخن اينكه صوفيان شيخ و پير و اشعريان پيامبر و فاطميان و صباحيان امامان خاندان اسماعيليان و اثنا عشريان امام معصوم را معلم مىدانند و در اصول و فروع دين پيرو آنها هستند ، نه اينكه عقل را به كلى معزول بدانند ؛ چنانكه غزالى در قواصم و قسطاس پنداشته است . از مخالفان اين اصل تنها فيلسوفان را مىتوان به شمار آورد و تا اندازهاى هم معتزليان . سيد مرتضى شيعى معتزلى در مسئله 9 مسائل رازيات و مسئلهء 6 مسائل طرابلسيات ثانيه از اين اصل خردهگيرى نموده است .
گفتگو دربارهء اصل تعليم در خور گفتار جداگانه است .
( 47 ) قزوين 81 ص س 15 قزوين را به قزاونه جمع مىبستهاند ، چنانكه دربارهء تبريز و مزدكى ، تبارزه و مزداد كه گفتهاند ( نزهة القلوب چاپ دبير سياقى ، ص 93 و 98 ؛ النقض ، ص 101 ؛ مرعشى تاريخ طبرستان ، ص 290 ؛ همان نويسنده ، تاريخ گيلان ص 331 حاشيهء نفيسى بر تاريخ بيهقى ، ص 849 ) .
( 49 ) سلسكويه ص 82 س 5 در تاريخ طبرستان مرعشى ( ص 40 و 172 ) از شلسكوه سلپكوه و سستى كوه ياد شده .