تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
الناس و لا يمنعهم - طراد راننده و بيرون‌كننده با فشار ( دوزى ) .
شرح
( 35 ) محمود غزنوى و باطنيان ص 50 س 1 در سال 403 سفيرى از مصر نزد محمود رفته بود و داستان آن در تاريخ بيهقى ( چاپ نفيسى ، ص 960 ) و الفتح الوهبى ( ج 2 ، ص 240 - 251 ) و ترجمهء يمينى در وقايع سال 403 ( ص 398 - 402 چاپ 1282 ) و الجماهر بيرونى ( ص 158 ) آمده است . ( 36 ) متطلس ص 56 س 2 در ص 73 س 21 به نقل از النجوم آمده : انت صاحب طيلسان . در سياست‌نامه ( ص 167 ) آمده . طيلسان برافكند . ( 37 ) سنقرچه و خمارتكين ص 56 سطر 17 و ص 107 س 20 در راحة الصدور ( ص 285 و 381 ) از سنقر خمارتكين ، والى همدان ، و فلك الدين سنقر طويل شحنهء اصفهان ياد شده است نيز تاريخ طبرستان مرعشى ( فهرست نام‌ها ) . ( 38 ) قهستان ص 59 س 21 معين الدين محمد زمچى اسفزارى در روضات الجنات فى اوصاف مدينة هرات ( م 915 ) در چمن 4 روضهء 5 ص 307 چاپ 1338 خ دانشگاه تهران از قهستان و مردمش وصف شده و در آن چنين آمده است : و بعضى از اهالى آنجا حسن صباح را در وقت خروج او مدد كرده بوده‌اند و به مزخرفات باطل او گرويده بدين جهت بعضى از ايشان را به الحاد تهمت مىكنند و چنان مشهور است كه حالا نيز از چند موضع آنجا خراج حسن صباح جدا كرده به سر گور او مىفرستند تا غايتى كه مىگويند بعضى پيرزنان از هر ده كلاوه ريسمان كه مىريسند يك كلاوه عشر حسن صباح كه او را ايشان امام گويند جدا مىسازند . پس باطنيان دوستار حسن در سال‌هاى 897 - 899 در قهستان بوده‌اند . در ص 187 و 311 و 328 اين كتاب نيز از حسن صباح به بدى ياد شده است . اين هم گفته شود كه از تاريخ گيلان و ديلمستان مرعشى ( ص 52 و 60 و 65 ) نيز برمىآيد كه باطنيان ديرى پس از يورش مغول در الموت بوده‌اند . در حديقة الاقاليم مرتضى حسين صاحب اللّه يار عثمانى بلگرامى ( چاپ 1296 - 1879 نولشكور لكهنو ص 389 ) از قهستان گفت‌وگو شده است . ( 39 ) بلكابك ص 62 س 3 و ص 108 س 16 در راحة الصدور راوندى ( ص 141 ) آمده كه امير بلكابك سرمز شحنهء اصفهان در همين شهر به دست باطنيان كشته شده است . امير انر ص 62 س 3 و ص 107 س 2 و ص 109 س 18 در تاريخ طبرستان ابن اسفنديار ( ج 2 ، ص 29 و 51 ) از او ياد شده است . ( 40 ) تحير خليفه ص 68 س 4 اين عبارت در نسخه دانشكدهء ادبيات چنين آمده است : خليفه متحير ماند نه روى رد و نه حال قبول . ( 41 ) مصياب ص 68 س 13 و ص 97 س 12 در تاريخ انطاكى ( ص 250 ) از حصن مصياث كه ملك شيزر آن را بگرفت و ويران ساخت ياد شده ( نيز رحلهء ابن بطوطه ج 1 ، ص 166 ) .