آن را غارت كردند .
و الموت كوهى است كه تشبيه آن به شترى زانو زدهء گردن به زمين نهاده كردهاند . و آن قلعهاى است كه مداخل و مخارج و مراقى و معارج آن را نظير و شبيه نيست . جدران محصّص و بنيان مرصّص چنان استحكامى داده كه پولاد به وقت تخريب گوييا بر سنگ مىزدند ، و در اجحار آن احجارى چند ساباط با طول و عرض و به ارتفاع ، و حوضهايى عميق كه از استعمال سنگ و صاروج استغنا حاصل داشت ، [ 64 ] [ . كه آيهء ]
وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ
« * » در صفت آن وارد ساخته بودند ؛
و جهت سركه و شراب و عسل و انواع مايعات و اجناس جامدات انبارها و حوضها كنده ، در وقت تاراج و استخراج ذخاير لشكريان در حوض عسل غوص مىكردند . و از رودخانه باهر و جويى آب به پاى قلعه آورده بودند ، و از آنجا بر مدار نيمهء قلعه جويى در سنگ بريده ، و در شيب آن حوضهاى درياآسا ساخته بودند كه آب به پاى خويش جهت ذخيره در آنجا مىرفتى و پيوسته از آنجا روان بودى ، و اكثر ذخاير آن از مايعات و جامدات از عهد سيّدنا حسن صبّاح نهاده بودند كه اكنون صد و هفتاد و هفت سال بر آن گذشته بود هيچ استحالت در آن ظاهر نشده ، و آن را از كرامات و تبرّك سيّدنا دانستندى . باقى شرح آلات جنگ و ذخاير بيش از آن بود كه شرح آن به طوامير مندرج گردد .
اميرى را با عدد بسيار از حشم و حشر به تخريب آن منصوب كرد . بر معول معوّل نبود . آتش بر سر آن ابنيه مىسوختند و خراب مىكرد ، فى الجمله مدّتى در آن اشتغال نمودند .
و پادشاه در لمسر كه پناه آن حدود بود مقام فرمود ، و ايشان را چند روز مهلت داد تا به دم [ و افسون ] از سوراخ بيرون آيند . هيچ فايده نداشت . پادشاه
هامش
( * ) . سورهء شعرا ( 26 ) . آيهء 149 .