بودند ، روز آخر ماه شوّال سنهء اربع و خمسين و ستّ مايه بود كه از ميموندز بيرون آمدند [ و ] در حضرت پادشاه به مقام بندگى بيستادند . مدّت حكومت او به جاى پدرش يك سال تمام بود .
و چون ركن الدّين را هنوز بخت بيدار بود از قلعه به زير آمد ، و از امراى حضرت ، تمغا با جماعتى ديگر به اسم محافظت ملازم او بودند . ركن الدّين معتمدان خويش را در مصاحبت ايلچيان به هدم و تخريب آن ولايات فرستاده بود ، تا چهل و اند قلعهء حصين متين پرداخته كردند ، و ساكنان به حكم و فرمان فروآمدند ، مگر قلعهء الموت و لمسر كه تعلّلى آوردند و التماس نمودند كه چون مواكب پادشاه به كنار الموت رسد از قلعه به شيب آيند .
پادشاه بعد از دو سه روز حركت فرمود و از شهرك رودبار بازبگذشتند و خيمه زدند [ از بهر آن ] كه شهرك مركز ملوك ديلم بوده است ، و به عهد و ايّام علاء الدّين باغى و كوشكى ساختهاند از بهر تماشاگاه او . آنجا نه روز بر فتح و ظفرى كه هيچ پادشاه را دست نداده باشد مگر به عهد خورشاه نادان ، جشن و سور ساختند . و از آنجا به پاى الموت آمد و يك روز توقّف نمود ، و ركن الدّين را به پاى قلعه فرستادند تا آن قوم را ايل و منقاد كند .
مقدّم الدّين كه مقدّم قلعه بود تمرّد نمود و از انحدار اباى تمام كرد . پادشاه [ شه ] زاده بلغاى را با لشكر جرّار به محاصره بر مدار آن بداشت ، و به نفس خود عازم لمسر شد . ارباب الموت از باب مصلحت درآمدند و از طرق منازعت برگشتند ، و متواتر نزديك ركن الدّين به پاى قلعهء لمسر كس مىفرستادند تا در حضرت پادشاه عثرات ايشان را شفيع شد و يرليغ امان بستد ، و آنجا رفت و مقدّم را از قلعه به شيب آورد .
و جمعى مغولان نيز بر بالا رفتند و مجانيق بشكستند و درها بركشيدند ، و ساكنان قلعه سه روز مهلت خواستند و به نقل ثقل اقمشه و امتعه اشتغال داشتند ، تا روز چهارم كه لشكريان و حشميان تمام برآمدند ، و بقاياى لقاطات
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: محمد روشن
ص١٨٧