است ، به نواخت و اعزاز ملحوظ گردد . و اگر از نظر در عاقبت كار محجوب ماند ، آن را خداى جاويد داند .
و در اثناى اين حكايات و تردّد ايلچيان كه از قرب يك ماه باز بوقاتيمور و كوكاايلكا از طرف اسپيدار رفته بودند ، با لشكرهاى بسيار و از جانب دريا كه پس پشت مملكت ركن الدّين و خصوصا ميمون دز كه حصن و معقل او بود مىآمدند ، و قلاع و بقاع را پيرامون فرومىگرفتند . پادشاه جهان منتصف شوّال با لشكر مغول به راه طالقان روى به ولايت ركن الدّين نهاد ، و هفدهم ماه را به پاى ميموندز نزول فرمود ، و از جوانب ديگر لشكرها به هم پيوستند و آن قلعه را گردپيچ و حجر كرد .
و چون ركن الدّين در اقتفاى سعادت و انتهاج جادهء مصلحت خويش [ 63 ] تأنّى و توقّف مىنمود ، و از نزول قلعه احجام مىكرد ، لشكرهاى پادشاه را دو سه روزى با ساكنان آن كوه مهارشه و حربى رفت ؛ و بيست و پنجم شوّال جنگ سلطانى بود با مهابت و سطوت تمام .
ركن الدّين بترسيد . ديگر روز پسر خود را كه خود همان پسر داشت ، با برادر ديگر ايرانشاه با صحبت جماعتى اعيان و كفات و مقدّمان بيرون فرستاد ، و خويشتن روز يكشنبه بيست و نهم شوّال به بندگى پادشاه جهان رسيد و سعادت [ مثول ] پايگاه يافت با خدمت خواجه نصير الدّين محمّد الطوسى و جمعى از اكابر و اعيان ، و خزاين را كه داشت بر سبيل خدمت ايثار پادشاه كرد . هرچند اندازه به نسبت آوازه تجمّلى نبود ، اما آنچه بود برون آوردند ، و [ پادشاه ] اكثر آن را بر عساكر تخصيص فرمود . و تمامت قوم و متّصلان را از ميموندز فروآورد ، و آن قلعه بىجنگ مستخلص شد ، و ديگر قلاعش همچنين .
قتل علاء الدّين پدر ركن الدّين آخر شوّال بود سنهء ثلث و خمسين و ستّ مايه ، و آغاز نفاذ حكمش بر آن مردم كه مطعيان [ و اشياع ] و اتباع ايشان
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: محمد روشن
ص١٨٦