گردكوه رسيدند ايشان را به استنزال امر كرد . ابا و امتناع نمودند . چون به شهر بخارا رسيد ، از آنجا كه مقتضاى كفايت او بود ، با ايلچيان خصومت و منازعت كرد و يكديگر را مشت زدند .
و چون فرمان منكوقان آن بود ، و اصل ياسا [ آن ] كه از ايشان يكباره تا بچه در گهواره نگذارند ، تمامت حشم او را در هزارها و صدها به موكّلان هشيار مضبوط سپردند . فرمان شد تا تمامت لشكرهاى ايلچيان رفتند تا هرقومى كه جماعتى را به ايشان سپرده بودند بكشتند . و قراقاى بيتكچى به قزوين رفت تا تمامت را شربت فنا نوشانيدند .
و از ايشان دو سه كس را به دست بلغان [ خاتون ] دادند تا به قصاص خون پدر خويش جغتاى كه او را فداييان كارد زده بودند بكشت . و از نسل ايشان هيچكس نماند ، و آن دولتخانه به او منقضى شد و اساس مملكت منقرض گشت .
و سرور خراسان كه به كار قهستان مشغول بود فرمان شد تا او نيز از آن [ طايفه ] جماعتى را به بهانهء حشر بيرون راند . و [ او به موجب فرمان ] دوازده هزار كس را بكشت . و همچنين هركجا كه بودند همه را نيست كردند .
ركن الدّين را نيز چون به قراقروم رسيد ، منكوقاآن فرمود كه او را چندين راه آوردن زيادت بوده است ، ياساى قديم ما معلوم است ، و فرمان به دو رسانيد كه تو چون دعوى ايلى مىكنى ، چگونه بعضى قلاع را فرونياوردهاى چون گردكوه و لمسر ، اكنون بازگردد ، و چون آن قلعهها را خراب كند بار ديگر شرف تكيشميشى يابد بدين اميد او را بازگردانيد .
چون به كنار تنغات رسيدند او را به بهانهء طوى از راه بازگردانيدند ، و و بال آنچه آبا و اجداد او با خلق خدا كرده بودند چشانيدند ، و از نسل و اصل او اثر نماند . و در جهان ، آيندگان و روندگان بىخوف و بيم [ تردّد نمودند ، چه پيش از آن ] از مخاصمت ايشان شب و روز در مضيق زندان از خوف و ترس
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: محمد روشن
ص١٩٠