شهنشاه به بندگى روانه فرمودند ، در اواخر جمادى الاخرهء سنهء ثلث و خمسين و ستّ مايه پيش ركن الدّين رسيدند ، و يرليغ به استمالت و عاطفت رسانيد كه چون برادر را فرستاد و انقياد ايلى و بندگى كرد و مىكند گناههاى پدرش ببخشيديم ، و از ركن الدّين خود در اين مدّت كه به جاى پدر نشسته ، گناهى صادر نشده ، اكنون قلاع خراب كند و روى به بندگى نهد ، و لشكر در ولايت او تخريب نكنند . چه او اظهار مطاوعت و مصادقت نموده .
و ركن الدّين چند پاره قلعه را خراب كرد ، و درهاى الموت و همايون دز و لمسر بركشيد ، و بعضى سر ديوارها و كنگرهها بيفگند .
و يسورنويان و لشكرها به حكم فرمان پادشاه از ولايت بيرون رفتند . و صدر الدّين و يكى از جملهء خورشاه در مصاحبت او روى به بندگى پادشاه نهادند به اعلام اين حال و باسقاق طلبيد ، و در رفتن به حضرت يك سال مهلت طلبيدند ، و بعضى ايلچيان آنجا توقّف كردند به علّت تخريب باقى قلاع .
و در اوايل شعبان سنهء اربع و خمسين و ستّ مايه ايلچيان پادشاه و صدر دين كه به پيغام به اردو رسيده بودند ، بازگشتند و يرليغ مشتمل بر ترغيب و ترهيب رسانيدند ، و به رسم باسقاقى تولاك بهادر در صحبت ايشان آمده .
ركن الدّين از كوتاهانديشيدگى در رفتن تلعثمى كرد و گرد تعلّل برآمد و تقاعد نمود ، و وزير خويش شمس الدّين گيلكى و پسر عم پدر خويش سيف الدّين سلطان ملك بن كيا بو منصور را در مصاحبت ايلچيان به حضرت روانه كرد .
در هفدهم شعبان سنهء اربع [ و خمسين و ستّ مايه ] تمهيد معذرت و مدّتى مهلت طلبيدن با سر گرفت ، و مثالى دو فرستاد تا نوّاب او از گردكوه و قهستان به بندگى پادشاه آيند و عبوديت و ايلى كنند . اين دو نفر مذكور در حدود رى به بندگى حضرت رسيدند . و چون رايات همايون پادشاه به ولايت لار و دماوند كشيد ، از آنجا شمس الدّين گيلكى را به گردكوه فرستادند تا
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: محمد روشن
ص١٨٤