برنجيدندى و مستزيد بودندى ، حوالت قتل پدر به دو مىكردند ، و آن [ را ] در معايب او برمىشمردند .
و ركن الدّين لشكرى را كه پدرش به قصد رودبار از ناحيت خلخال نامزد كرده بود ، بفرستاد تا آن قلعه را بگرفتند و قتل و تاراج كردند ، و بعد از آن به ذكر افشاى حالت پدر به گيلان و همسايگان ديگركس فرستاد ، و بناى مصافات با آن جماعت ، خلاف سيرت پدر آغاز نهاد ، و به تمامت ولايتهاى [ خود ] كس فرستاد كه طريق مسلمانى ورزيد و راهها ايمن داريد .
و ايلچى نزد يسورنويين به همدان فرستاد كه چون نوبت دولت به من رسيده است ، طريق ايلى و مطاوعت خواهم سپرد ، و غبارات كدورات خلاف از چهرهء اخلاص بسترد .
يسورنويين جواب فرستاد كه وصول مواكب پادشاهزادهء جهان هولاكو خان نزديك است ، صلاح در آن است كه به نفس خود بيرون آيد و در مبادرت به خدمت او مسارعت نمايد .
بعد از آمد [ 62 ] شد رسول پيغام فرستاد و بر آن قرار نهاد كه برادر خود شهنشاه را در مقدّمه بفرستد تا در موافقت يسورنويين روان شود .
در غرّهء جمادى الاولى سنهء اربع و خمسين و ستّ مايه شهنشاه با جماعتى از كفات حضرت روان كرد به ظاهر قزوين به يسورنويان . يسور پسر خود موراقا را در مصاحبت شهنشاه به حضرت پادشاه فرستاد .
و يسور دهم اين ماه با لشكرهاى مغول و تازيك در رودبار الموت آمدند .
و فداييان خورشاه نيز بر سر سيالانكوه بر بالاى الموت جمعيّت ساختند ؛ و لشكر مغول نيز از شيب آن عزم بالا كردند ، و مصافى عظيم برفت . چون سر كوه استوار بود و مرد بسيار ، لشكر مغول از آنجا خايب بازگشت ، و تمامت غلّات ايشان را تلف كردند ، و به تخريب بلاد و تعذيب عباد مشغول شدند .
در اثناى آن ايلچيان كه از حضرت پادشاه جهان از استو بعد از وصول
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: محمد روشن
ص١٨٣