تدبير دين و دنيا و محافظت بر مسلمانى كه آن را ملتزم شده بودند و از اهتمام امور ملك غافل و معرض شدند ، و كودكى را متكفّل امور دين و دنيا و راعى مصالح خود مىدانستند .
شعر
اذا كان الغراب دليل قوم * فناووس المجوس لهم مقيل
با جماعتى كودكان به بازى و تماشاى گوسفند پروردن و شير دادن و مانند راعى رعايت گوسفند نمودن مشغول شد ، تا بنيادهاى پسنديده كه پدرش نهاده بود مضمحل و متلاشى شد ، و تدبيرها كه بر منهاج اصابت بود باطل [ شد ] .
و اوّل همه طايفهاى كه از ترس [ پدرش ] متقلّد شريعت اسلام شده بودند و هنوز معتقد [ مذهب فاسد ] جدّش ، چون از ارتكاب منكرات و محظورات مانع و زاجرى نديدند ، و بر تتبّع فرايض و سنن و اقتفاى آثار سداد و رشاد محرّضى و باعثى نداشتند ، با سر الحاد رفتند و در اندكمدّتى غلبه و قوّت گرفتند و الحاد [ مرّة ] ثانية در ميان آن قوم شايع شد ، و قواعد ملّت و دولت و مصالح دين و دنيى هم به اين سبب مهمل و معطّل ماند ، و روى به اندراس نهاد .
و چون پنج شش سال از ايّام دولت او بگذشت ، بىموجب مرضى [ و ] بى اشارت و مشاورت طبيب قصد كرد ، و خون به افراط بيرون گذاشت ، دماغش از آن حال مشوّش گشت ، و خيالات بيهوده در پيش چشم او ايستاد ، و به علّت ماليخوليا ادا كرد ، و كسى را زهره و ياراى آن نبودى كه سخن در احتما و معالجت راند .
و اطبا و جماعتى عقلا كه وقوفى داشتند نيارستند گفت كه او را رنجى و علّتى هست ، مثلا كه عوام آن طايفه بىشبهت در خون او سعى كردندى ، يعنى رنجى كه تعلّق به نقصان دانش يا زوال عقل دارد بر امام جايز چگونه