تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
ميان ايشان مؤاخات و مصافات دم‌به‌دم متصاعد و مترقّى بود ، و اتابك او را نزلهاى وافر مىفرستاد ، و مالها به افراط مىداد ، به غايت كه بعد از انزال و اقامت علوفات جلال الدّين و لشكرش از همه انواع و تشريفات [ 58 ] و خلع گرانمايه [ كه ] او را و لشكر او را [ نثارها ] داد ، هرروز هزار دينار زر پرپره به اسم حوايج بها به خزانهء او فرستاد . القصّه جلال الدّين حسن با اتابك ازبك مدّتها به بيلقان مقام كرد . و به اتّفاق از حضرت دار الخلافه و شام و آن ديار دفع منگلى را از عراق استمدادها كردند ، و رسولان فرستاد . از دار الخلافه مظفر الدّين وجه السبع را با لشكرى تمام به مدد فرستادند ، و مثال دادند تا مظفر الدّين كوكبرى ابن زين الدّين على كوچك از اربل با لشكرى آراسته به ايشان پيوست ، چنان كه روز مصاف همگنان به تدبير و راى او كار مىكردند ، و اشارت و تعبيهء او را مطيع و منقاد بودند . و از شام نيز لشكرى به مدد ايشان فرستادند . و در سنهء احدى عشرة و ستّ مايه مصاف دادند و ناصر الدّين منگلى را بشكستند ، چنان كه ذكر آن در تواريخ مذكور و مسطور است ، و ايراد شرح كما ينبغى آن مناسب سياقت اين مختصر نه . و سيف الدّين ايغلمش را به جاى منگلى در عراق متمكّن كردند ، و ابهر و زنجان به جلال الدّين حسن دادند ، حق السّعى او را ، و تا چند سال اين دو شهر مذكور و نواحى آن در تصرّف عمّال و گماشتگان او بود . و جلال الدّين بعد از يك سال و نيم از عراق و ارّان و آذربيجان با الموت آمد ، و در اين سفر و مدّت مقام آن بلاد دعوى اسلام او مؤكّدتر و مصدّق‌تر شد ، و مسلمانان با او راه مصادقت و مخالطت پيش گرفتند . و بعد از اين چون سلطان جلال الدّين خوارزمشاه منهزم از لشكر مغول به عراق رسيد ، جلال الدّين بر سبيل موافقت به او پيوست ، و چند سال
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 174 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى