تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
فيلواكوس با لشكر لمسر به در قزوين شد ، و هفتاد كس را بكشتند ، و يك هزار سر فراخ شاخ و درازگوش و هزار گوسفند بياوردند . تا اينجا دهخدا عبد الملك روايت كرده است [ بعد ازين نقل حكايات از تاريخ رئيس حسن صلاح منشى است كه به روزگار محتشم شهاب ساخته است . ] و در دوم محرّم سنهء ثمان و ثلثين و خمس مايه لشكر سلطان محمود [ بن محمّد بن ملكشاه ] در رودبار آمدند ، و بر سربشم ميان رودبار و قزوين هفت روز مقام كردند ، و به شهكوه تاختند ، و خرمنى چند غلّه با كاه بسوختند ، و به پاى لمسر تاختند ، و درختان ميوه بزدند ، و جنگى سخت بكردند ، و با سربشم رجوع نمودند . و رفيقان تعبيهء لشكر بكردند ، و هزار مرد كاردان را مقدّمهء لشكر كردند . خصمان بشنيدند بازگشتند . و سلطان داود پسر سلطان محمود به خصمى رفيقان متشمّر شده بود ، لافى طويل و عريض مىزد . در ربيع الاول سنهء ثمان و ثلثين كار [ او ] بر دست چهار رفيق شامى كفايت كردند . و نوزدهم ربيع الاخر سنهء ثمان و ثلثين قتلغ ابه والى قزوين با لشكرى قصد رفيقان كرد ، و جنگى سخت بكردند ، و از طرفين گروهى انبوه كشته شدند . خصمان بازگشتند . و رفيقان به لار شدند و آنجا دزى استوار بنا كردند ، كه به زير سربشم قزوين است . قتلغ ابه از بزرگان عراق بود ، ياورى خواست كه نگذارند كه [ رفيقان آن ] قلعه تمام كنند . لشكرى آراسته از خرگام و طرم و ابهر و زنگان و خرقان و آبه و ساوه و دماوند و دامغان و گرگان تا حدود نشابور و همه جاى بياوردند ، و يك‌چند كوشيد [ ند ] و با رفيقان چيزى به دست نداشتند . رمه و گله‌اى چند براندند و بازگشتند ، و دز در آن زمستان تمام شد . در ماه شعبان اين سال
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 151 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى