اباحت خلاص يافت . چون نوشينروان به پادشاهى رسيد ، مزدك و اتباعش را بيكبارگى بكشت . و مقصود ما از اين قصّه آنست كه مانويان آن دين باز پوشيدند ، تا زمانى كه مسلمانى ظاهر شد . مزدكيان تظاهر خود به مسلمانى و شيعى [ نسبت ] كردند ، و هم بر سر مذهب خويش مىبودند . تا چون مولانا على عليه السّلام انتقال كرد ، كار حسن و حسين با امّت جدّشان بر آن جمله بود كه معروف است ، و محمّد بن حنفيّه باقى بود ، گفتند او امام است ، و بعد از او ابو مسلم . و گفتند پس از او او را دخترزادهاى بود مطهّر نام ، او امام بود به روم شد .
غرض آنكه هرگاه كه اين ملعونان ديدهاند كه اهل ملّتى و مذهبى را غلبه و شوكت است ، به ظاهر آن مذهب [ گرفتهاند ] ، و مذهب خويش پوشيده داشته الى يومنا هذا .
اين پارسيان چون ديدند كه اسمعيليان را ظهورى و قوّتى هست ، بر عادت آباى خويش گفتند كه اين مذهب حقّ است ما قبول كرديم . سيّدنا دهخدا كيخسرو را فرمود كه مذهب اسمعيليان برين جماعت عرض كن . به حكم آنكه او پيشتر آن مذهب داشته بود ، پارسيان را در او حسن الظّنّى بود .
دهخدا در محرّم سنهء ثلث عشره و خمس مايه فرمان يافت و پسرانش ابو العلاء و يوسف قايممقام او شدند ، و در طلب مال و جاه اعتقاد خويش فراموش كردند ، تا حكم اين آيت در شأن ايشان درست شد كه
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ
« * » . و ايشان حكم قايدى را مخالفت دعوت سيّدنا كردند .
و سيّدنا به تصريح و تعريض ايشان را نصايح مبذول داشت . و گفت : اين حديث مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم ياد دار كه « ما ذئبان ضاريا [ ن ] فى زريبة
هامش
( * ) . سورهء آل عمران ( 3 ) . آيهء 187 .