تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
كيابزرگ بر صوب ليرا روان شد بر سبيل مطالعهء دزها . نخست به دز دربند رسيد كه بنوى عمارت كرده بودند ، و از آنجا با [ دز ] كريم درآمد و از آنجا با دز منصورآباد و از آنجا به سربشم كهور شد ، و از آنجا به در رى ، و ولايت بار در نظر بود . و يكشنبه سلخ ذى الحجّه هادى كيا پسر [ با ] هاشم از سيجان و اوسان و گرجيان با لشكرى به پاى بركاوان و آن نواحى آمد . رفيقان ايشان را بزدند ، و او را با شش كس بگرفتند ، و هادى را به الموت آوردند . روز هشتم ذى الحجّه سنهء ثمان و اربعين و خمس مايه از ارژنگ جماعتى رفيقان به كوه‌پايهء رى شدند و سه هزار سر گوسفند از آن تركمانان بياوردند . و روز شنبه چهاردهم محرّم سنهء خمس [ و اربعين ] و خمس مايه كياحسن با رفيقان به رستاق رى شدند به ديه جوىروى و ديه كردان ، و چهارپاى فراوان آوردند . و آدينه چهاردهم جمادى الاولى لشكر قزوين به پاى درّه درآمدند به ديه سبارا به كوه وارجان ، و دو مرد را بكشتند و بيست سر گاو ببردند . و پنجم رجب لشكر قزوين به طالقان آمدند ، و چند سر چهارپاى براندند . و روز پنجشنبه بيست و چهارم ماه [ رجب ] سنهء خمس [ و خمسين ] و خمس مايه رئيس مظفّر الدّين را به مقدّمى قلاع قهستان فرستادند ، و سلخ شعبان گروهى از لشكر قزوين به راه سيا پشته ، و فوجى به راه سمسار در رودبار آمدند ، و چند سر چهارپاى براندند . و غرّهء محرّم سنهء اثنتين و خمسين و خمس مايه لشكر قزوين به پاى لمسر آمدند و چند كس را بكشتند ، و امير بلقاسم شمشيرزن را بگرفتند و به قزوين بردند ، و به مضادّت و مباينت رفيقان الزام كردند ، قبول نكرد . گفتند ايشان را دشنام ده تمكين ننمود . او را بكشتند . و پنجم صفر كيابزرگ به لمسر آمد و لشكر را به در قزوين فرستاد تا سى كس را بكشتند و چند سر چهارپاى بياوردند . در چهارم محرّم سنهء ثلث و خمسين و خمس مايه والى قزوين پسر بازدار