تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
خواست كه با الموت تاختن كند مگر كار بتواند كردن . روز آدينه ملتقى شدند و جنگى سخت بكردند . عاقبت خصمان منهزم و آنچه غارتيده بودند از زن و فرزند و مال و چهار [ پاى ] بگذاشت ، و رفيقان بر اثر خصمان با پايهء [ دز ] خروس مىرفتند . قرب صد و پنجاه كس را بكشتند . و نوزدهم ذى حجّهء سنهء خمس و ثلثين و خمس مايه امير ميكائيل بن زنگى با فوجى سواران بر در قزوين تاخت ، و هفتاد كس را بكشت ، و صد سر چهارپاى را بياوردند . و در ماه رمضان سنهء ستّ و ثلثين و خمس مايه قومى مزدكيان [ كه از چند گاه باز اسمعيلى شده بودند ، امّا بر طريقهء مذهب خود ] دعوت پوشيده مىكردند ، و خرافات [ 48 ] و هذيانات از آن جنس كه ايشان گويند مىگفت ، و ايشان خود را پارسيان خوانند . و واضع مذهب ايشان مانى بوده است ، مردى احمق معتوهى ، و به هيچ دين و ديانتى قايل نبوده و به هيچ پيغمبرى ايمان نداشته . به ايّام شاپور پادشاه عجم پديد آمده ، و از دين صابى و جهودى و ترسايى [ و زردشت ] شريعتى و بدعتى انتخاب كرده به خلاف ديگر شرايع و اديان ، و به ديار چين رفت ، و گروهى انبوه متابع او شدند ، و با شوشتر آمد . و شاپور او را بگرفت ، و اتباع او آن دين پوشيده داشتند و به گبرى [ تظاهر مىكردند ] . و به روزگار قباد پدر نوشروان عادل از زمرهء ايشان مزدك آن دين ظاهر كرد و گفت : هرچه ظاهر است اهرمن راست ، و هرچه باطن است يزدان را ، و آدميان بايد كه همه چون يك تن باشند ، و در هيچ‌چيز در ميان ايشان جدايى نباشد . و به قياس اين استقراء مال و فرزند و زن مردم مباح كرد . و قباد سخن او مسموع داشت ، و مزدك او را الزام كرد كه ترا اين مال و زن و فرزند با ديگران به شركت باشد . نوشين‌روان عاقل بود . از دعوت او تبرّا كرد ، و به شفاعت او مادرش از