مايل بودند و جمعى بر [ بيعت بر عزيمت قصد ] نزاريّه . [ و چون ] بيعت او مقرّر شد ، به انتقام خون پدر و قصد ملاحده از بغداد بيامد ، و ملك داود پسر سلطان محمود با لشكرها به او پيوست . در راه بيمار شد ، و در آن مرض به شهر اصفهان رسيد . [ سلخ ] رمضان سنهء اثنتين و ثلثين و خمس مايه چهار فدايى ناگاه از در بارگاه او دررفتند ، و او را به كارد هلاك كردند ، و لشكر و سپاه [ و غلمان ] وى بتمامت متفرّق شدند . و چون خبر قتل او به الموت رسيد ، هفت روز بشارت زدند ، و اين اوّلين فتحى بود در روزگار كيامحمّد .
و راشد را به اصفهان دفن كردند . و از خوف برهان قاطع نزاريان از آنگاه باز خلفا مختفى و محجوب شدند ، و روى از مردم پنهان كردند .
و در رجب سنهء ستّ و ثلثين و خمس مايه رفيقان الموت به دشت ديلمان برفتند ، و سيجان بسوزانيدند ، و دز را عمارت كردند و به ذخاير مشحون . و كيامحمّد بن على خسرو فيروزكوهى را به حكومت سعادتكوه نصب كردند و به هرچند [ گاه ] لشكر به گرجيان مىرفتند و محاصره مىكرد ، چنان كه سكّان آنجا را امكان دخول و خروج نماند . از يك سو رفيقان تاختن مىبردند ، و از ديگر جهت مردم سعادتكوه ، و از طرف ديگر مردم كوه گرجيان به هيچوجه به يارى گرجى نمىتوانستند آمدن .
كار بر گرجيان سخت شد . امير طراسف بن ملكشاه گرجى از برادرش گرشاسف برگشت و پيش رفيقان آمد ، و كار گرشاسف به جايى رسيده بود كه يكدم ايمن نبود . پس كس به داعى پادشاه ديلمان فرستاد ، و به اصفهبد على بن شهريار پادشاه طبرستان كه اينجا نمىتوانم بودن ، مىخواهم كه بيايم ؛ و با ايشان مواضعه كرد . و امير لشكر [ گير ] پسر عمّ گرشاسف با اصحاب خود به جانب طبرستان شد . و رفيقان ماركوه را عمارت كردند ، و [ آن را ] مبارككوه نام نهادند ، و هم به كيامحمّد بن على خسرو فيروزى دادند . و رفيقان چون كار گرجيان تمام بساختند ، به الموت آمدند .
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: محمد روشن
ص١٤٥