تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
است ، و مقصود آن داشته . و موافق اين ناموس ، ديگر آنكه به وقت محاصره زن خود با دخترش ، پيش [ رئيس ] مظفّر به گردكوه فرستاد ؛ و نمود كه چون به جهت دعوت اين عورات دوك ريسند ، و بهاى آن بما لا بدّ ضرورى ايشان صرف كنند . و از آن گاه باز محتشمان ايشان در حال رفعت زنش را پيش خود بداشتندى . و بناى كار سيّدنا و ناموس او به زهد و ورع و تقوى بود ، و از امر معروف و نهى منكر . در مدّت سى و هشت سال كه در الموت ساكن بود ، هيچ‌كس در ملك او شراب آشكارا نخورد و در خم نريخت ، تا به حدّى كه شخصى بر قلعه ناى زده بود ، او را بيرون كردند ، و ديگربار بر قلعه راه ندادند . و چون استيلاى باطنيان به تمادى كشيد ، على نوشتگين به خدمت سلطان سنجر رفت مستجير و مستغيث ، و ظلامه رفع كرد كه اگر تدارك و قهر و قمع ايشان [ نكنند ] ، عنقريب كار از دست اختيار بيرون رود . سلطان ، احمد بن نظام الملك را به قصاص خون پدر با لشكرى متكاثر و انبوهى متوافر بفرستاد ، و خود با خاصّگيان به جرباذقان مقام كرد منتظر بشارت فتح و ظفر . و احمد از اوّل بهار تا فصل خريف مدار الموت را محاصره كرد ، و غلّه‌هاى ايشان بسوخت و تلف كرد ، و فايده نداد . در فصل زمستان از افراط مطر و وفور ثلوج بازگشت و از رودبار بيرون آمد . چون به بغداد رسيد ، فداييان او را در مسجد كارد زدند و بكشتند . و در سنهء سبع و ثمانين و اربع مايه وفات خليفه مقتدى عبّاسى بود و خلافت المستظهر باللّه . در قلعه‌ها غلايى عظيم [ بود و گيا ] ه مىخوردند . از اين جهت زنان و فرزندان به مواضع رخص و خصب مىفرستادند . سيّدنا نيز زن و دختران خويش را به گردكوه فرستاد ، و هركه با او دشمنى مىكرد بر دست فداييان كار او كفايت مىكرد . بدين‌سبب اصحاب اطراف به حبّ و بغض ايشان مبتلا شدند ، [ 42 ] و در ورطهء هلاكت مىافتاد .
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 123 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى