بودن ، در عوض قلعهء خان النجان به ايشان داد ، و كبوترى در بغل نهاد و دست بر آنجا نهاد و سوگند مغلّظه ياد كرد كه تا اين جان در اين تن باقى باشد به عهد وفا نمايد . چون به عهد و سوگند فروآمدند ، سلطان فرمود كه به الموت [ رود ] پيش سيّدنا ، و قلعه خراب كرد .
احمد عطّاش را به خلاقت و فضيحت بر شترى نشاندند ، و گرد شهر برآوردند ، و به عاقبت پوست او بركندند و به كاه بياگندند ، و او هيچ آه نكرد .
پسرش را نيز بكشتند ، و سرشان به بغداد فرستادند . زنش جواهر نفيسهء قيمتى را همه ضايع كرد ، و خود را از بالاى قلعه فروانداخت . مدّت اقامت ابن عطّاش در قلعه دوازده سال بود . و سلطان محمّد وزير خود سعد الملك ابو المحاسن را به تهمت دوستى الحاد به در اصفهان صلب [ كرد ] ، و احمد بن نظام الملك را به جاى او نصب فرمود .
و غير اين قلاع قلعهء طبس كه ابناى سيمجور داشتند ، و قلعه شمنكوه به قرب ابهر ، و قلعهء خان النجان از حدود اصفهان ، و قلعهء اردهن كه حاكم آنجا ابو الفتوح خواهرزادهء سيّدنا [ بود ] ، و قلعهء ناظر به خوزستان ، و قلعهء طنبورك كه ميان آن و ارجان دو فرسنگ است ، و قلعهء بانياس از جبل سماق و قلعهء مصيات ، و به حدود قزوين قلعهاى بنا كردند . و ايلدگز نيارست به ايشان تعرّضى رسانيدن . و در ربيع الاوّل سنهء تسعين و اربع مايه بفرمود تا ميمون دز بساختند كه بغايت حصين است و جرندز هم در آن نزديكى بساخت .
و در سنهء ثمان و تسعين و اربع مايه رئيس بيهق بر دست فدايى دامغانى كشته شد ، و فوجى اسمعيليان از طرثيث كه معرّب ترشيز است خروج كردند ، و ولايت بيهق را كشش و نهب ، و گروهى ديگر خوار رى بگرفتند ، و راهها مىزدند و مردم را مىكشتند .
و سيّدنا در تحرير مصالحت ، رسولان به خدمت سلطان سنجر متواتر مىداشت ، و جماعتى از خواصّ حفظ الغيبى نگاه مىداشتند . از خادمان او با
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: محمد روشن
ص١٢١