تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
يكى مواضعه كرد تا در شبى كه سلطان مست خفته بود ، كاردى پيش تختش در زمين نشاند . چون سلطان بيدار شد و كارد را ديد ، انديشه‌ناك شد . چون اين تهمت بر كسى درست نمىشد ، به اخفاى آن اشارت فرمود . سيّدنا پيغام داد اگرنه به سلطان ارادت خير و اميد نيكويى بودى ، آن كارد را كه شب در زمين درشت مىنشاندند ، در سينهء نرم او استوار كردندى . سلطان مستشعر شد ، و به صلح ايشان مايل شد و فرمود كه به سه شرط با ايشان صلح [ كنيم ] ، نخست آنكه از نو قلعه بنياد نكنند ، و ديگر سلاح و سلب جنگ نخرند ، و سوم مردم را بر عقيدت خود دعوت نكنند . فقها اين مصالحت پسنديده نداشتند ، و سنجر را به دوستى ايشان متّهم كرد . و به سبب اين مهادنه به روزگار سلطان سنجر كار ايشان ترقّى يافت ، و از خراج املاك كه در ناحيت قومس به ايشان منسوب [ 41 ] بود سه چهار هزار دينار ادرار فرمود . و در پايهء گردكوه بر سبيل بدرقه و باج ايشان را اتاوه و ضربيه معيّن كرد تا [ از ] ابناى سبيل باجى مىگرفتند ؛ و از مناشير سنجرى چند منشور به استمالت و استعطاف ايشان مسطور ، [ در ] خزانهء ايشان باقى بود ، و بر سلامت طلب استدلال مىكنند . و در تضاعيف اين حالات علوى [ اى ] زيد نام حسينى بود كه مردم را بر خود دعوت مىكرد كه امام مستودع‌ام ، و خواسته كه كار سيّدنا و رفقاى خاصّ به دست او مكفى گردد . و به ابتداء حسين قاينى داعى قهستان به دست احمد دماوندى كشته [ شد ] ، و نسبت خون او به استاد حسين پسر سيّدنا كرد [ ند ] ، تا سيّدنا استاد حسين و احمد [ را ] بفرمود كشتن . بعد از آن كه بر كماهى حال آگاه شد ، علوى را با پسر به هم بكشت . و پسرى ديگر محمّد نام داشت ، او را به شراب خوردن متّهم كردند . سيّدنا بفرمود تا او را [ نيز ] بكشتند . و قتل هردو پسر خويش بر اين حمل مىكرد كه بعد از وفات كسى را خيال نيفتد كه او دعوت براى ايشان كرده
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 122 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى