او را به سوگند به شيب آورد و بكشت . و سببش آن بود كه احمد را با دزدار آنجا دوستى و يگانگى بود . چون كوتوال نماند ، احمد را به جاى او نصب كردند . و او چون بر همه مستولى شد ، خزانه و كنيزكان و غلامان كه بر رسم حرم سلطان بر آنجا بودند همه را به دست فروگرفت ، و بعضى را بكشت ، و باطنيان به اصفهان او را مقدّم خود داشتند ، و بر اموال و املاك مردم ضربتها مىنهادند .
سلاطين از كار [ او ] مضطر شدند . در ميان خلاف برادران ، بركيارق و محمّد ، او قلعه به ذخاير و خزاين معمور كرد . چون سلطانى بر محمّد صافى و مقرّر شد و منازعى نماند ، قصد گشادن قلعه كرد و آن را محاصره كرد .
چون كار بر ايشان سخت شد ، فتوى فروفرستادند كه چه گويند ائمّهء دين در حقّ طايفهاى كه به يگانگى خداى تعالى ايمان [ دارند ] و به آمدن محمّد رسول خداى محمّد عربى ، و كتب و رسل وى حقّ و صدق دانند ؛ اما با طايفهاى كه در حقّ امام خلاف دارند ، جايز باشد سلطان وقت را كه با ايشان موادعه و مصالحه كند ، و او قبول طاعت ايشان كند ، و ايشان را از حوادث و بلا نگاه دارد .
ائمّهاى كه حاضر بودند جواز آن را مستحسن داشتند . امّا ابو الحسن على السمنجانى كه از اكابر شيوخ شافعى [ بود ] گفت : روا نباشد به موجب شهادتين ، ايشان را قبول كردن . و امامى كه ايشان به وى متمسّكاند ، ايشان را [ آنچه شرعا ] حرام است مباح كرده است ، و اين منهى شرع است . و اگرنه حاضر شوند تا مناظره كنيم .
سلطان و ائمّه اتّفاق كردند كه قاضى ابو العلا صاعد بن يحيى حنفى برود .
او بر قلعه رفت و با ايشان مناظره و مباحثهء فراوان نمود . آغاز كار به انجام نرسيد . چه غرض ايشان مطاوله بود و مطالبه بود .
سلطان حصار سختتر كرد ، و [ چون ] دانست كه به جنگ فايده نخواهد
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: محمد روشن
ص١٢٠