تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
گفت زيرا كه حق با ايشان ديدم ، و اگرنه توقّع به مال و جاه نداشتم و ندارم ، نگر كه از ديوان سلطان مرا چگونه القاب على و اسامى بلند نوشته‌اند ، و ايشان چگونه بىتكلّف مىنويسند . اگر سبب انقياد ايشان طلب مال و جاه بودى بايستى كه هرگز از بارگاه سلطان دور نبودمى . و مردى منشى ميسّر بود ، امثلهء سلاطين بخواست و پيش وزير نهاد مشحون به القاب و كنيت . و كاغذهاى الموت كه نوشته بودند در غايت ايجاز و اختصار بر اين منوال كه رئيس مظفّر خدايش نيكى بر مزيد كناد ، چنين كند يا چنان داند . وزير تعجّب كرد و گفت : احسنت فرمان ده و فرمان بر ، اين [ را ] چه توان گفت . و اركان دولت ، سلطان را بر آن مىداشت كه بازخواست مال اميرداد كند . رئيس مظفّر [ در جواب ] گفت : من و سكّان قلعه بندگان خاصّ سلطانيم به انعام و اكرام او پروريده ، و در سايهء عاطفت او [ 40 ] نشوونما يافته . سلطان بانگ بر ايشان زد و رئيس را به تشريف خاصّ بزرگ گردانيد . و در اوايل شوّال سنهء ثمان و تسعين و اربع مايه نماند . مدّت صد و يك سال و پنج ماه عمر وى بود . پسرش رئيس شرف الدّين كه منشى و ميسّر بود ، او را قايم‌مقام به محافظت گردكوه نصب كردند . و بركيارق دوستدار رفيقان بودى ، و عقيدت ايشان را منكر نه . از رفيقان در خدمت [ او ] كيافخرآور اسدآبادى كه با مردم سخن دعوت گفتى . وزير دهستانى بفرمود تا بىاجازت سلطان او را بكشتند . سيّدنا غلامى را فرستاد تا به در اصفهان شرّ او كفايت كرد . و در اين سال كار اسماعيليان در اصفهان مشهور شد . و سببش آن بود كه روزى زنى در خانهء اسمعيلىاى قبا و موزه‌اى چند ديد ، آن حال بازگفت . جماعتى از اهالى اصفهان آن خانه را كبس كردند [ و چند مرده و كشته در آن سرا بيافتند ] . و شاه‌دز كه سلطان ملكشاه آن را به حدود اصفهان انشا كرده بود ، شيخ احمد [ بن ] عبد الملك عطّاش آن را بگرفت . سلطان محمّد
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 119 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى