اميرداد در شهور سنهء ثلث و تسعين و اربع مايه به بوزگان بر دست بزغش خاص كشته شد .
همچنين در اين سال رئيس مظفّر در فصيل گردكوه چاهى سيصد [ گز ] در سنگ خاره بريد ، چون به آب نرسيد فروگذاشت . و بعد از وفات او به سالها زلزلهاى عظيم افتاد ، و در آن چاه چشمهاى گشاده شد ، و رئيس بعد از املاك و اسباب و طرايف و تجمّلها كه به الموت فرستاده بود ، سى و شش هزار دينار بر دعوت نزاريّه خرج كرده بود ، و دوازدههزار دينار نقد به الموت فرستاده بود ، و دوازده هزار دينار در خرج سراى رياست كرد ، و دوازده هزار دينار در خرج دو چاه [ گردكوه ] صرف كرد ، به غير بهاى الموت كه [ به علوى ] داده بود .
رئيس مظفّر چون خداوند قلعه گشت گردكوه را به نزاريان داد . و او از قبل سيّدنا ، چهل سال بر آنجا ساكن بود ؛ و به مظاهرت و معاضدت رئيس مظفّر كه سدّى منيع و شخصى رفيع بود ، كار حسن صبّاح و دعوت او بالا گرفت .
وقتى سلطان سنجر از خراسان به عراق مىآمد ، رئيس مظفّر به خدمت سلطان اقدام نمود ، و با نواخت بازگشت . سلطان مستوفز و مستعجل بود ، به تفحّص قلعه مشغول نشد ، با خراسان گشت . [ چون ] به دامغان رسيد [ رئيس ] به اشارت سيّدنا ضيافتى ساخته بود ، سلطان را پيشكش و نثارهاى بسيار فرستاد . و همه امراى حضرت و وزرا و اصحاب مناصب را به قدر مرتبه تقديم داشت .
رئيس [ را ] سبب ضعف و پيرى در محفّه به خدمت سلطان آوردند ، و او را عزيز داشت ، و مرتبهء او و محلّ او از جمله اركان دولت بالاتر كرد . وزير بر سبيل مذمّت و نكوهش با رئيس مظفّر گفت كه تقصير نكردى [ به ] پيرانهسر مطيع ملاحده شدى ، و به عداوت مال اميرداد به ايشان دادى . رئيس برفور
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: محمد روشن
ص١١٨