سلطان منشور آن [ نوشتن ] به منشى اشارت كرد . خردك خادم منشى را گفت كه اگر تو آن را بنويسى سرت ببرّم . دبير در نوشتن مثال تهاون و تعلّل مىنمود ، تا وزير از سر خشم و حدّت ، گفت كه بنويس . او بنوشت ، و از بيم خادم [ پنهان ] شد . روز دوم خردك بر دست بركيارق كشته شد .
و اميرداد در جمادى الاخر سنهء تسع و ثمانين و اربع مايه به پايهء قلعه رسيد ، و يك هفته با نوّاب خردك خادم [ كه ] كوتوال قلعه بودند ماجرى كرد .
فايده نداشت . خايب بازگشت ، و پنجم رجب لشكرى ساخته آنجا برد .
كوتوال بر مرگ مخدوم خود آگاه شد ، و نيز ذخيره نداشت . به صلح فروآمدند . و در منتصف شعبان به اميرداد [ 39 ] سپرد و آنجا نايبى نصب كرد ، و خود به دامغان آمد ، و مهندسى را بفرستاد صاحب بصيرتى به طالع سعد ، رقم و اساس عمارت آنجا زد .
و رئيس مؤيّد الدّين مظفّر باشرف نسب و علوّ حسب ثروت و مكنتى تمام داشت ، كه جمعى از اكابر امراى سلجوقى در حمى حمايت او بودند ، خصوصا اميرداد كه دامغان در اعتداد او محصور بود ، و اغلب ملك آنجا زر خريدهء او ، و وزير و امرا و اصحاب مناصب با او بىعنايت . هريك طمع در اقطاع و املاك او مىكردند و او را كسى نه كه به غيبت او در درگاه سلطان نيكوخواهى كند ، و اميرداد را در كنار خود پروريده ، و در حجر اصطناع او نشوونما يافته ، و به فرزندى قبول كرده . چون در كار خود [ استعانت ] به رئيس كرد ، و او پاى در ميان نهاد ، و به تربيت سلطان احياى خاندان دادبيكى كرد ، و امور او منتظم و حشم پراگنده جمع كرد .
اميرداد فرمود تا مال دامغان در وجه اخراجات و عمارات [ قلعه ] نهند ، و مرسومات حشم از آنجا وضع كردند . مظفّر بر سبيل نيابت حبشى بر گردكوه رفت ، و تمامت خزاين منوب خويش بر آنجا نقل كرد ، و در اموال او هيچ شروعى نكرد ، و اخراجات و عمارات قلعه از خاصّهء خود مىكرد . و
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: محمد روشن
ص١١٧