ذكر استخلاص قلعهء گردكوه و حدود دامغان
چون سلطان ملكشاه بگذشت ، ميان پسران او بركيارق و برادرش محمّد به سبب ملك ، منازعت افتاد و ميان مردم فتنه و اضطراب ظاهر گشت . و رئيس مؤيّد الدّين مظفّر بن احمد بن قاسم المكنّى به ابى الرضا المعروف بالمستوفى كه خاندان او به اصفهان بود ، و در عهد سلطان ملكشاه آنجا صاحب خراج بوده ، و از شيخ عبد الملك عطّاش دعوت نزاريّه قبول كرده ؛ اهل سپاهان از عقيدت او آگاهى يافتند و از تشنيع الحاد [ كه ] خاص و عام [ نسبت به دو مىكردند ] ، از سپاهان به دامغان هجرت كرد . [ در ] قومش و مازندران و عراق و خراسان اسباب و املاك خريد ، و آنجا ساكن شده .
و قلعهء گردكوه را در قديم الايّام گنبدان دز مىگفتند ، معطّل و خراب شده [ بود ] ، در شهور سنهء تسع و عشرين و اربع مايه بر آنجا اندكمايه عمارتى كرده بودند ، و حوضى و خانهاى چند با تصرّف سلطان افتاد ، و تعلّق به خادمى خردك نام داشت كه بر ممالك ملكشاه و اصحاب مناصب او مسلّط بود ، و اميرداد حبشى بن التونتاق كه در دولت بركيارقى مرتبهء بلند داشت ، گردكوه را از سلطان التماس بنمود .