[ ذكر ] استخلاص قلعهء لمسر
قلعهء لمسر در رودبار الموت است ، و ساكنان آنجا رساموج و لامسالار و خويشان او كه پيشتر مطيع و منقاد بودند ، در اين وقت عصيان نمودند ، و خواستند كه قلعه را به على نوشتگين دهند .
سيّدنا راضى بود كه رساموج از او ذخيرهء دز بستاند و لمسر به سوى خود نگاه دارد . قبول نكرد . سيّدنا كيابزرگ اميد و كياجعفر و كيابو على و كياگرشاسف را بفرستاد تا شب چهارشنبه بيستم ذى القعده سنهء تسع و ثمانين و اربع مايه به قلعه برآمدند ، و خود را در ميان [ قلعه ] اوگندند . رساموج و كالجدها با سلاح پيش آمدند . هردو بر دست كيابزرگ اميد كشته شدند ، و بىآنكه هيچ رفيق را زخمى رسيد لمسر فروگرفت . و آن كوهى خراب بود بر سرش خانهاى چند ويران ، و آب و سبزى به نزديك نه ، هوايى به غايت گرم [ داشت ] .
سيّدنا فرمود تا آن را عمارت كردند و از بنه رود كه دو فرسنگ و نيم بعد مسافت بود جويى در سنگ ببريدند و در آنجا آب به سر دز آوردند ، و در ميان دز [ آسياها ] و باغها و دنگ و يخدان بساختند ، و همه پاى قلعه آبادانى و