تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
موجب تعلّل و اضطراب پرسيد . حسن گفت : اوراق كتاب مبتّر شده‌اند . نظام الملك گفت بنده پيشتر عرضه داشته است كه طبيعت او بر طيش و حزن مقصور است ، و سخنهاى او را اعتبار نباشد . حسن به جان‌ودل‌آزرده از حضرت سلطان برون آمد . [ و در پى اين دعوت افتاد و رسيد بدانجا كه رسيد ] . نظام الملك به قصد او متشمّر شد . سيّدنا گريخته به شهر رى آمد ، و از آنجا به اصفهان رفت و به خانهء رئيس ابو الفضل نزول كرد ، و براى آنكه او را كسان نظام الملك طالب بودند متوارى مىبود ، و رئيس دعوت او قبول كرد ، يك‌چندى به خانهء او اقامت نمود . رئيس هروقت به مفاوضات و محادثات سيّدنا مؤانست نمودى . روزى در اثناى شكايت روزگار و حكايت تعصّب سلطان و اركان دولت [ و قصّهء وزير ] آهى از جان سيّدنا برآمد و گفت : اى دريغا اگر دو كس چنان كه بايد با من يكدل و يك‌جهت بودندى ، من جواب آن ترك و اين روستايى بگفتمى . رئيس ابو الفضل مىپنداشت كه حسن را از كثرت اذكار و عبادت و طاعت شبها و صيام مدام و مباشرت اسفار و تكفّل اخطار ماليخوليا پديد آمده است ، و الّا پادشاهى را كه از مصر تا كاشغر جهان به خطبه و سكّهء او مزيّن است ، و چندين هزار سوار و پياده در زير رايت او ، چگونه به دو دل متّفق و متّحد ملك او را بر هم زنند . در اين فكر مىپيچيد و با خود گفت : اين مرد لاف‌وگزاف نيست ، بىشك او را مرضى دماغى تولّد نموده ، از روى اعتقاد معالجهء مرض ماليخوليا بىآنكه بر او اظهار كند پيش گرفت ، و شربتهاى معطّر و غذاهاى مزعفر مقوّى مزاج و مرطّب دماغ به وقت افطار به نزد حسن [ مى ] آورد ، تا چون مأكول و مشروب معطّر و مزعفر مشاهده نمود بر خيال رئيس ابو الفضل آگاه شد ، و در حال عزيمت انتقال كرد . و هرچند رئيس تضرّع و
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 111 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى