تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
نظام الملك به وزارت رسيد . عمر خيام به خدمت او آمد و عهود و مواثيق ايّام كودكى با ياد او داد . نظام الملك حقوق قديم بشناخت و گفت : توليت نيشابور و نواحى آن تراست . عمر مردى بزرگ ، حكيم ، فاضل ، عاقل بود گفت : سوداى ولايت‌دارى و امر و نهى عوام ندارم . مرا بر سبيل مشاهره و مسانهه ، ادرارى وظيفه فرماى . نظام الملك او را ده هزار دينار ادرار كرد از محروسهء نيشابور كه [ 37 ] سال‌به‌سال بىتبعيض و تنقيص ممضى و مجرى دارند . و همچنين سيّدنا از شهر رى به خدمت او رفت و " گفت : الكريم اذا وعد وفا . نظام الملك گفت : توليت رى يا از آن اصفهان اختيار فرماى . سيّدنا همّتى عالى داشت ، بدان مقدار قانع و راضى نشد و قبول نكرد ، چه توقّع شركت در وزارت مىداشت . نظام الملك [ از آن به تنگ آمد ، و او را ] گفت يك‌چندى ملازمت حضرت سلطان نماى ، و چون دانست كه طالب وزارت است و قصد جاه و مرتبهء او دارد ، از او احتراز و انحدار مىنمود . بعد از چند سال سلطان را از نظام الملك اندك‌مايه وحشتى ظاهر شد ، از او رفع حسابات خواست . نظام الملك مدّتى مهلت طلبيد . سيّدنا [ با ] يكى از اركان دولت گفته بود كه من به دو هفته آن را تمام كنم ، و همچنان تمام كرد . و روز موعود كه كتاب محاسبه به محلّ عرض سلطان ملكشاه مىرسانيدند ، غلام نظام الملك را با غلام سيّدنا قاعدهء دوستى و اتّحاد ممهّد و مؤكّد بود . نظام الملك غلام خود را آموخت كه به وقت عرض محاسبه با غلام سيّدنا به گوشه‌اى رويد ، و تدبيرى كن كه دفتر او را از هم فروريزى و اوراق آن را مبتّر و متفرّق گردانى ، و من لحظه‌اى او را به مطل و تعلّل مىدارم ، تا ترا آزاد كنم و هزار دينار ببخشم . روز عرض غلام به موجب مشافهه و مواضعهء خواجه آن دفتر را پريشان و مبتّر كرد ؛ و به وقت عرض چندانكه سيّدنا مىخواست كه آن را منظّم و مرتّب گرداند ميّسر نمىشد ، آن را مبتّر بر هم مىزد . سلطان ملول شد ،
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 110 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى