تا صيدى شگرف را چون نظام الملك به اوّل وهلت در دام اهلاك و بوار آورد ، و ناموس او را از كار او صيتى افتاد ، به شعبدهء غرور و دمدمهء مزوّر و تعبيههاى مزخرف و تعميههاى مزيّف تمهيد قاعدهء فدائيان كرد و گفت : كيست از شما كه شرّ نظام الملك طوسى از اين دولت كفايت كند ؟
بو طاهر ارانى نام دست قبول بر سينه نهاد ، و به آن ضلالت كه طلب سعادت آخرت مىكند ، شب آدينه دوازدهم ماه رمضان سنهء خمس و ثمانين و اربع مايه در حدود نهاوند به مرحلهء سحنه به شكل صوفى پيش محفّهء نظام الملك آمد ، كه از بارگاه با خرگاه حرم مىرفت ، و او را كارد زد ، كه از آن زخم شهيد شد . و نخسنين كسى كه فداييان او را كشتند نظام الملك بود . و سيّدنا عليه ما يستحق گفته بود كه : « قتل هذا الشّيطان اوّل السّعادة » . سال عمر او از هشتاد و اند گذشته .
و سيّد اجل را در مرثيهء نظام الملك و حال قاصدان او چهار بيت آمده .
شعر
عجب مدار كه از كشتن نظام الملك * سپيدروى مروّت سياهفام شود
عجب در آنكه روا داشتند كشتن او * بدان اميد كه شان شاه و ملك رام شود
بزرگ سهوى كين قاعده ندانستند * كه تيغ زنگ برآرد چو بىنيام شود
هزار سال ببايد كه تا خردمندى * ميان اهل كفايت نظام نام شود
و عداوت و وحشت را ميان ايشان سبب آن بود كه سيّدنا و عمر خيام و نظام الملك به نيشابور در كتّاب بودند . چنان كه عادت ايّام صبى و رسم كودكان باشد ، قاعدهء مصادقت و مصافات ممهّد و مسلوك مىداشتند ، تا غايتى كه خون يكديگر بخور [ د ] ند ، و عهد كردند كه از ما هركدام كه به درجهء بزرگ و مرتبهء عالى رسد ، ديگران را تربيت و تقويت كند .
از اتّفاق به موجبى كه در تاريخ آل سلجوق مسطور و مذكور است