به دعوت قهستان و حدود خراسان فرستاد . و به ايّام سابق سرور داعيان خواجه اديب محمّد بن طاهر [ سجزى بود ، ] ، و بعد از او در شهور سنهء اثنتين عشره محمّد بن عبد الرّحمن ، و او رئيس حسن بن احمد را نايب خود گردانيد معاهد سلطان ملكشاه بيشترى حسين قاينى را اجابت كردند ، و بدان اهتزاز و استبشار نمودند ، و از جهت سيّدنا قاينى به حاكمى آنجا مسمّى گشت .
و همچنانكه سيّدنا در الموت پيش گرفته بود ايشان نيز در قهستان در افشاى دعوت او و استخلاص حوالى و حدود آن [ و ] به دست آوردن قلاع اشتغال نمودند .
و امير يورنتاش ملكشاهى بود كه نواحى الموت اقطاع او بود ، متواتر و متعاقب به پاى الموت مىتاخت ، و هركرا كه دعوت سيّدنا [ قبول كرده مىبود ] و مطيع و منقاد او مىشده مىكشت ، و آنجا را غارت مىكرد . و چون هنوز الموت به ذخاير مشحون نشده بود مقيمان آنجا از بىنوايى مضطر و عاجز گشتند ، و عزم كردند كه به چند مرد جريده سپارند ، و خود به اطراف هجرت كنند .
و سيّدنا نمود كه از حضرت قاهره از خدمت امام المستنصر باللّه به دو خبر رسيد كه رفيقان ما از آن موضع انتقال نكنند ، كه ايشان را از آن مقام اقبالى متوقّع است تا مردم آنجا بر مقاسات شدايد دل بنهادند و بر الموت بايستادند ، و به اعتبار اين لفظ مذكور را بلدة الاقبال نام نهادند .
و چون حكايت دعوت سيّدنا فاش شد ، و آوازهء او در جوار و حوالى منتشر گشت ، سلطان ملكشاه از غلامان خود قزل سارغ نام را قهستان به اقطاع داد ، و به دفع نزاريّهء آنجا فرستاد ، و لشكرهاى حدود خراسان را به مدد و مظاهرت و مناصرت او اشارت فرمود ، و ايشان را [ در آنوقت ] به غير حصار دره كه متّصل به سيستان است از مضاف [ ات ] مؤمنآباد ، هيچ پناهگاه ديگر نبود . قزل سارغ آن را محصور كرد و به جنگ ايشان مشغول شد .
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: محمد روشن
ص١٠٧