ذكر جلوس سيّدنا بر قلعهء الموت و ضبط اطراف نمودن به داعيان و قبول دعوت او
و چون [ سيّدنا ] بر آنجا مستقلّ و مستقرّ گشت ، [ اظهار مذهب و دعوت خود كرد و ] داعيان به اطرافواكناف فرستاد ، و روزگار خود به اظهار دعوت مقصور گردانيد ، و تعيين او آن دعاوى را كه بعد از او همان طايفه آن را دعوت جديده خوانند چنان است كه متقدّمان اساس مذهب خود بر تأويل و تنزيل خصوصا آيات متشابهه و مستخرجات غريب از معانى اخبار و آثار نهاده بودند و امثال اين ، و مىگفتند هرآينه هرتنزيلى را تأويلى باشد و هر ظاهرى را باطنى . [ 35 ]
سيّدنا بكلّى در تعليم دربست و گفت خداىشناسى به عقل و نظر نيست ، به تعليم امام است ، چه بيشتر اهل عالم عقلااند ، و هركسى را در راه دين نظر است . اگر در معرفت حقتعالى نظر عقل كافى بودى ، اهل هيچ مذهبى را بر خصم خود انكار و اعتراض نرسيدى ، و همگنان متساوى بودندى ، چه همه كس به نظر عقل متديّناند . پس چون سبيل انكار و اعتراض مفتوح است بعضى را به تقليد و بعضى به اختيار ، اين خود مذهب تعليم است كه عقل مجرّد كافى نيست ، و در هردور امامى بايد كه مردم به تعليم او متعلّم و