تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
سنهء ثلث و ثمانين و اربع مايه بر در الموت آمد ، و نام خود به دهخدا منسوب كرده پوشيده بر آنجا بنشست . و آنجا به ايّام متقدّم إله اموت گفتندى يعنى آشيانهء عقاب . و از نوادر اتّفاقات عجيب و غريب حروف إله اموت به حساب هند تاريخ سال صعود اوست بر الموت كه پنهان او را بر قلعه بردند . چون مهدى علوى بر حال او وقوف يافت و اختيارى به دست نداشت ، او را اجازت دادند و بهاى قلعه سه هزار دينار زر به حاكم گردكوه و دامغان رئيس مظفّر مستوفى نوشت كه در خفيه دعوت او قبول كرده بود . و حسن از غايت زهد و تقوى رقعه‌هاى نيك موجز و مختصر نوشتى بر اين جمله كه نسخهء اين برات است و سطور مدوّر نوشتى كه : رئيس مظفّر حفّظه اللّه مبلغ سه هزار [ دينار ] بهاى دز الموت به مهدى علوى برساند . على النّبى المصطفى و آله السّلام . و حسبنا اللّه و نعم الوكيل . علوى برات بستد و انديشيد كه رئيس مظفّر مردى بزرگ است . نايب امير داد حبشى بن التون تاق ، به رقعهء اين مرد خامل چگونه چيزى به من دهد . بعد از مدّتى مقلّ الحال به دامغان افتاد . آن برات امتحان را پيش رئيس مظفّر برد . در حال خط ببوسيد و زر بداد . و الموت قلعه‌اى است به غايت به استحكام بود ، و اگرچه عمارتهاى آن كهن و مندرس شده بود ، و هواى عفن داشت به سبب بىآبى ، مگر چشمه‌اى خرد كه آب روز به خرج وفا نكردى . سيّدنا فرمود كه از كوه اندجرود از باهروت جويى به الموت آوردند و بسيار ديهها از حدود الموت بر آن چشمه بگرديد ، و پيرامون [ آن ] زراعتها [ و باغها ] و رزهاى بسيار بكاشتند ، به اين سبب هواى الموت خوش شد ، و بالاى در عمارات فراوان فرمود كردن . و بعد از آن به ايّام كيابزرگ اميد آب به دز آوردند ، اكنون دايما جوى آب روان به ميان الموت مىگذرد .