اسمعيل قزوينى ، و محمّد جمال رازى ، و كيابلقاسم لارجانى ، و على نمدگر دماوندى ، و پادشاه علوى رازى ، تا مردم را در دعوت [ او ] مىآوردند . و تا جرجان و طرز و سوحد و چناشك برفت . خواست كه به ديلمان رود [ امّا ] نخواست كه به ناحيت رى گذرد بازگشت .
و نظام الملك وزير ، ابو مسلم رازى را تكليف كرده كه سيّدنا را به دست آورد ، و در طلبش مبالغت تمام مىكرد . [ و سيّدنا واقف شده بود . از آن تحاشى مىكرد و متفحّص مىبود كه ناگاه به دست ايشان نيفتد ] . از آنجا به سارى آمد و خواست كه به راه دماوند برود كه در راه استر بماند . آن شب از راه بگشتند و به در ديهى مقام كردند . بامداد به راه قاضى بشم به دماوند رسيدند ، گفتند : ابو مسلم رازى كه طالب سيّدنا بود آن شب از اتّفاق بر راه بود . از آنجا به خوار رى رسيد ، و از آنجا به قزوين آمد ، و از حدود رى تحاشى نمود ، و چند روز در قزوين مقام كرد ، و جمعى كه با او مىبودند به تفاريق به الموت مىفرستاد آنگه او نيز به الموت آمد .
و بدان ايّام امر الموت [ را ] علويى مهدى نام داشت از قبل سلطان ملكشاه و حسين قائنى علوى را دعوت مىكرد . قومى در الموت دعوت او قبول كردند . و علوى [ 34 ] نيز به زبان مىگفت قبول كردم ، امّا دلش با زبان راست نبود ، و خواست كه با كسانى كه دعوت قبول كرده بودند خيانت كند . رفيقان [ را ] به زير مىفرستاد ، و به آخر در دز بست و گفت : اين از آن سلطان است . تا بعد از گفتگوى بسيار ايشان را در دز راه داد ، و بعد از آن به سخن او نمىرفتند .
و سيّدنا فقيه ابو القاسم را به شاهكوه فرستاد ، و دهخدا خسرو شاه از چناشك هم بيامد ، و سيّدنا از قزوين به راه بيره و انبه به ديلمان آمد ، و از سلسكويهء اشكور به اندجرود كه متصل الموت است در رجب سنهء ثلث و ثمانين و اربع مايه . و يكچند آنجا مقام كرد و از وفور زهد و تقوى خلقى انبوه صيد او شدند ، و دعوت او قبول كردند . تا شب چهارشنبه ششم رجب
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: محمد روشن
ص١٠٣