تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
من كه مؤمنم بيشتر است ، پس چگونه عهد بر تو گيرم و بيعت امام از تو بستانم . بعد از الحاح [ بسيار ] عهد بر من بگرفت . در رمضان سنهء اربع و ستّين و اربع مايه عبد الملك عطّاش كه در آن هنگام داعى عراق بود به رى آمد ، مرا بپسنديد و نيابت دعوت به من فرمود ، و گفت : ترا به حضرت [ خليفه ] بايد شد ، و خليفهء آن‌زمان المستنصر باللّه بود . پس شيخ به تاريخ سنهء سبع و ستّين و اربع مايه از رى انتقال كرد و به محروسهء اصفهان [ رفت ] . و در سنهء تسع و ستّين [ و اربع مايه ] بعد از استنابت شيخ عبد الملك عطّاش عزم مصر مصمّم كرد ، و از اصفهان به راه آذربيجان بعد از مشاهدهء اخطار و خوف و استشعار به ميافارقين رسيد . از عدول شهر شخصى به ديدن او رفته بود . با او در حديث اجتهاد [ 33 ] ايراد و مناظره مىرفت و مىگفت كه اجتهاد فقيهى بر اجتهاد فقيهى اولى نيست . پس فقيه را نشايد كه مذهب شافعى [ اولى ] دارد ، كه اين نيز مجتهد است و او نيز ، و عامى را نشايد كه مذهبى [ را ] ترجيح نهد كه مجتهد [ نباشد ] . چون فقيه را نشايد كه مذهب شافعى [ اولى ] دارد كه پس [ به ] اجتهاد كار كرده باشد ، و عامى را نشايد كه مذهب شافعى [ اولى ] دارد ، كه مذهبى بر مذهبى [ اولى ] كرده باشد و او مجتهد نيست . پس مذهب شافعى گرامى بايد داشتن . چون اين مباحثه به قاضى رسيد گفت : هرچه زودتر او را اخراج بايد كرد كه اگر اين سخن به امير و مردم شهر برسد [ بس ] ما را زيان دارد . پس از ميافارقين به موصل آمد ، و از آنجا بر صوب رحبه به راه سنجار ، و از رحبه به بيابان سماوه كه باديهء سخت و راه مخوف بود و سمت و ممرّ پيدا نه ، بر سمت ستاره مىراندند ، تا روز عيد به غوطهء دمشق رسيدند . تركى اقسز نام به قصد پيكار به قاهرهء معزّيّه رفته بود و منهزم با دمشق افتاده ، بدين‌سبب ناايمنى بود .