عقلى و نقلى و ادبى و عربى و كلام و حكمت و نحو و لغت و فقه و اصول و تفسير و حديث و رجال و شعر و معانى و خطابت ( و لابد در ساير علوم ! ) دستى توانا داشت . وى مدت سى سال امير حاج و حرمين و نقيب الاشراف و قاضى القضاة بود ( لغت نامهء دهخدا ) .
ابو الحسين محمد بن على الطيب البصرى ( 436 ه . ق ) از پيشوايان معتزله بود كه در بصره زاده شد و در بغداد ساكن گشت و در گذشت . كتابهايى نگاشته بود و با اينكه اهل بدعت بود به تيزهوشى و ديانت ، اشتهار داشت ( الاعلام ، ج 7 ، ص 161 ) .
ابو محمد مكى بن ابى طالب حموش بن محمد الاندلسى القيسى ( 355 تا 437 ه . ق ) قارى ، مفسر و عربى دان اهل قيروان كه سرزمينهاى مشرق را گشت و به شهرش بازگشت . سپس به قرطبه رفت و در آنجا درگذشت ( الاعلام ، ج 8 ، ص 214 ) .
ابو نصر احمد بن يوسف السليكى المنازى ( م 437 ه . ق ) وزير ، كاتب ، شاعر ( معجم المؤلفين ، ج 2 ، ص 211 ) .
ابو محمد عبد الله بن يوسف بن محمد الجوينى ( م 438 ه . ق ) مفسر ، فقيه و لغوى ، زادهء جوين و ساكن نيشابور بود كه در همين شهر بدرود زندگانى گفت ( الاعلام ، ج 4 ، ص 290 ) .
ابو الحسين عبد الرحمن قدورى را نيافتم اما صاحب كتاب « تجريد » ابو الحسين احمد بن محمد بن احمد است كه در 248 درگذشته است ( ريحانة الادب ) .
در كامل « ابو كاليجار » و در لغت نامهء دهخدا « ابو كالنجار » آمده است . ابو كالنجار مرزبان بن سلطان الدوله . لقب وى به زعم اكثر ارباب اخبار ، عز الملوك بود و بعض مورخان عماد دين الله و زمرهاى حسام الدوله گفتهاند . او در زمان پدر در اهواز اقامت داشت و بعد از استماع خبر فوت پدر به شيراز توجه كرد و ميان او و عمش ابو الفوارس كه حاكم كرمان بود آتش جنگ و نزاع مشتعل گشت و مدت مخالفت ايشان امتداد يافت . ابو الفوارس در سنهء 415 فوت شد و زمام ايالت فارس و كرمان من حيث الاستقلال در قبضهء اقتدار ابو كالنجار در آمد . آنگاه نسبت به جلال الدوله كه امير الامراء بغداد بود جنگ و مخالفت ساز كرد و قرب نه سال مواد نزاع بين الجانبين هيجان داشت تا در 428 مصالحه اتفاق افتاد و هر دو سردار سوگند خوردند كه ديگر قصد
تقويم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: مصطفى بن عبدالله چلپي ( حاجي خليفة )
ص٣٢٨