تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تقويم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
حافظ ابو نعيم احمد بن عبد الله اصفهانى ( 334 تا 430 ه . ق ) . از ثقات حافظان و راويان حديث . وى در طلب علم به عراق و حجاز و خراسان سفرها كرد و در حديث شهرت تمام يافت . كتاب معروف حلية الاولياء از اوست ( دائرة المعارف فارسى ) . ابو زيد عبد الله ( عبيد الله ) بن عمر بن عيسى دبوسى فقيه حنفى قاضى سمرقندى از اكابر فقهاى حنفيه كه در فقاهت ضرب المثل بوده و واضع علم خلاف مىباشد ( ريحانة الادب ، معجم المؤلفين ، ج 6 ، ص 96 ) . علامه ابو منصور عبد الملك بن محمد نيشابورى ( 350 تا 429 يا 430 ) يكى از مشاهير علماء و ادباء است كه در نظم و نثر فريد عصر خويش بود و تأليفات او در شرق و غرب شهرتى بسزا دارد . . . ( لغت نامهء دهخدا ) . ابو الفتح نظام الدين على بن محمد كاتب بستى منشى معروف و از شعراى ذو اللسانين . فوت او را اكثر مآخذ در 401 نوشته اند . ابو العباس جعفر بن محمد بن المعتز النسفى المستغفرى ( 350 تا 432 ه . ق ) فقيه و راوى بود و در تاريخ نيز دستى داشت . خطيب نسف بود و در همانجا درگذشت ( الاعلام ، ج 2 ، ص 123 ) . محمد بن محمود بن سبكتكين . سلطان محمود در مرض موت ، پسر خويش محمد را كه در اين تاريخ والى جوزجان و بلخ بود به جانشينى معين كرد و پسر ديگرش مسعود را كه سابقا وليعهد كرده بود به علت رنجشى كه از او داشت از اين حق محروم نمود . محمد پس از فوت پدر از بلخ به غزنه آمد و با لقب جلال الدوله به جاى پدر نشست . وى مردى ضعيف النفس و عشرت دوست و نسبت به امور ملكى به اعتنا بود و به همين جهت جمعى از سران سپاهى و اكابر دولت ، پنهانى با مسعود كه در اين تاريخ در رى بود ساختند و او را به سلطنت و گرفتن مقام پدر خواندند . مسعود به دعوت ايشان از رى به نيشابور آمد و در آنجا جمعى از خواص محمودى و امراى لشكر به مسعود پيوستند و او را به سلطنت تبريك گفتند . در همين تاريخ از جانب قادر خليفهء عباسى نيز فرمان رسمى به نام مسعود رسيد و مسعود با قوت قلب تمام به