حرملة بن يحيى التجيبى ( 166 تا 243 ه ) حافظ و فقيهى از شاگردان شافعى كه تولد و مرگش در مصر بود . ( الاعلام ، ج 2 ، ص 185 ) .
يعقوب بن اسحاق سكيت ايرانى خوزى اهوازى از مردم قريهء دورق بود ( 186 تا 244 ه . ق ) او در نحو بر پدر خود مقدم بود چنان كه سكيت بر او تقدم داشت . مولدش بغداد است . يعقوب پس از صحبت بزرگان و ائمهء لغت عصر و استفادت از آنان به جمع و تصحيح لغات به باديه ميان قبايل عرب شد ، سپس چندى در بغداد و سامره به تدريس پرداخت . او از اصحاب كسائى و در انواع علم متصرف و يكى از امامان نحو به مذهب كوفيين بود و متوكل خليفه تعليم و تربيت دو فرزند خود - معتز و مؤيد - به او محول داشت . يعقوب دوستدار اهل بيت بود و مذهب شيعه داشت . وقتى خليفه از او پرسيد : حسنين را دوست تر دارى يا دو فرزند مرا ؟ گفت : من تو و فرزندان ترا با قنبر غلام على عليه السّلام برابر ندارم . متوكل بر آشفت و فرمان داد تا زبان او از كام بيرون كردند و غلامان خليفه او را به بدترين صورت بكشتند ( لغت نامهء دهخدا ، ذيل ابن السكيت ) .
ذو النّون مصرى ابو الفيض ثوبان بن ابراهيم ( 180 تا 245 ه . ق ) زاهد و عارف مشهور . متولد در اخميم در مصر عليا . پدرش از مردم نوبه بود و خود او مولى ( بندهء آزاد شده ) به شمار مىآمد . ذو النون به مكه و دمشق سفر كرد . مخلوق بودن قرآن را قبول نداشت و به همين جهت معتزله با وى خصومت داشتند . در آخر عمر از جانب يك فقيه مالكى موسوم به عبد الله بن عبد الحكم به سبب تعليم عقايد خويش متهم به زندقه شد و در بغداد محبوس گرديد اما متوكل خليفه او را نزد خود خواست و سخنانش بشنيد و آزادش كرد . ذو النون به مصر بازگشت و در جيزه وفات يافت . گويند وى به رموز كيميا و همچنين بر اسرار خطوط قديم مصرى ( هيروگليف ) واقف بوده است . تاريخ وفات او را سنهء 240 ، 244 ، 246 ، 248 نيز ضبط كردهاند .
تعاليم و عقايد او را صوفيهء بعد از او خاصه حارث محاسبى تبيين و تقرير كردهاند . وى از قديم ترين كسانى بود كه در باب مقامات و احوال سخن گفت . همچنين قول وى در باب « معرفت » و « حب » اهميت دارد ( دائرة المعارف فارسى ) .
ابو تراب نخشبى ( عسكر بن حسين ) از اجلهء مشايخ خراسان و سادات ايشان بود . او از فحول رحالين متصوفه بود . وفات او اندر باديهء بصره بود . گويند در 245 درگذشته و جسد او ددگان در چندين سال كه بدانجا ببود نخوردند ( لغت نامهء دهخدا ) .
تقويم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: مصطفى بن عبدالله چلپي ( حاجي خليفة )
ص٢٦٨