تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تقويم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
شيبانى يكى از ملازمان او بود در رى درگذشت . شيبانى در كوفه پرورش يافت و محضر ابو حنيفه را درك كرد و تحت تأثير عقايد وى قرار گرفت و در ترويج مذهب او مىكوشيد . چون به بغداد آمد هارون منصب قضا را در رقه به دو تفويض و سپس وى را معزول نمود و با خود به خراسان برد . اما اجل وى را مهلت نداد و در رى درگذشت ( لغت نامهء دهخدا ) . خرميّه عنوان فرقه‌اى از مخالفان خلافت عباسيان است كه مخصوصا بعد از ابو مسلم خراسانى در بلاد غربى و شمال غربى ايران على الخصوص آذربايجان فعاليت داشته‌اند و جاويدان بن سهل و جانشين او بابك خرم دين در رأس اين فرقه مدتها معارض قدرت خلفاى عباسى بوده‌اند . خرم دينان در نزد بعضى از مؤلفين قديم اسلامى از فرقه‌هاى مجوس يا از پيروان مزدك حساب شده‌اند . اگر چه روايات مسلمين در باب اين فرقه خالى از تعصب و دشمنى نيست ليكن محقق است كه اين فرقه به هر حال معتقد به تناسخ بوده‌اند و اين عقيده براى آنها بهانه‌اى بوده است تا بقاياى هواخواهان ابو مسلم را نيز به خويش جلب كنند و بر ضد خلفا بشورانند . مذهب اباحه و سيرت لذت كه به آنها منسوب شده است ظاهرا از اسم آنها اخذ شده در صورتى كه به احتمال قوى ، اسم آنها با معنى و مفهوم لذت و لذت پرستى كه لازمهء لفظ خرم و خرمى است ارتباط ندارد و گويا سبب اصلى تسميهء آنها به اين اسم آن است كه منشأ آنها قريه‌اى به نام « خرم » در ناحيهء اردبيل بوده است . به هر حال با وجود تصريح و تأكيد اصطخرى كه در مساجد خرم دينان قرآن خوانده مىشده است آنچه در باب تمايلات اباحى آنها گفته مىشود خالى از مبالغه نيست . ( دائرة المعارف فارسى ) . رافع بن ليث بن نصر بن سيار مردى انقلابى و از خاندانى بزرگ بود و در عهد هارون الرشيد عباسى در سمرقند نيابت حكومت داشت و به علتى عزل و حبس گرديد ولى از زندان گريخت و حاكم سمرقند را كشت و به سال 190 بر آنجا تسلط يافت و از اطاعت هارون الرشيد سر پيچيد و خود ادعاى خلافت كرد . هارون الرشيد حاكم خراسان على بن عيسى را به سركوبى او فرستاد ولى رافع بر او پيروز شد تا هارون در سال 192 به تن خويش به سوى او روى آورد و حاكم عراق را به جنگ او مأمور ساخت . رافع در سال 193 شكست خورد و كارش به ضعف گرائيد . مورخان در سرانجام كار او اختلاف دارند . مسعودى گفته است از درگاه مأمون امان خواست . و ابن كثير گفته است : پس از وفات هارون كه ميان امين و مأمون بر سر جانشينى اختلاف درگرفت