پنجاه هزار تن سپاه مأمور قلع و قمع او كرد . كار وى به سستى گرائيد و از ترس نيرنگ پادشاه ديلم از رشيد امان خواست و هارون الرشيد به خط خويش وى را امان داد و مقدم او را در بغداد گرامى داشت و هدايا و عطايائى به وى بخشيد تا اين كه شنيد باز در نهان مردم را به سوى خود دعوت مىكند . سرانجام هارون او را نزد فضل بن يحيى زندانى كرد ولى فضل ( در ابن خلكان :
جعفر ) پس از چندى از سر دلسوزى او را آزاد كرد و اين يكى از دلايلى بود كه هارون بر ضد برمكيان اقامه مىكرد . به دستور هارون دوباره يحيى را گرفتند و در سرداب زندانى ساختند و مسرور سياف را مأمور و موكل او نمود تا سرانجام در حدود سال 180 در زندان درگذشت . و گويند او از تشنگى و گرسنگى به هلاكت رسيد ( لغت نامهء دهخدا ) .
وضاح بن خالد اليشكرى ، بالولاء ، الواسطى البزاز ( م 176 ه ) از حافظان ثقه و اسيران گرگان بود . با همهء دانشى كه داشت ، همچون بيسوادان مىنمود ؛ مىخواند اما براى نوشتن از ديگران كمك مىگرفت . در بصره درگذشت ( الاعلام ، ج 9 ، ص 133 ) .
شريك بن عبد الله بن الحارث النخعى الكوفى ( 95 تا 177 ه ) حديث شناس و فقيهى مشهور به تيزهوشى و سرعت انتقال بود . منصور عباسى در 153 ه . او را قاضى كوفه كرد و سپس بركنارش نمود . مهدى دوباره سركارش آورد و موسى الهادى بركنارش كرد . در قضاوت ، دادگر بود . در بخارا زاده شد و در كوفه در گذشت ( الاعلام ، ج 3 ، ص 239 ) .
يوسف بن خالد بن عمير السمتى ( 190 ه ) فقيهى متهم به زندقه و يكى از پيشوايان فرقهء جهميه بود . او نخستين كسى بود كه كتابى در « شروط » ، يعنى ثبت اسناد و مدارك نوشت . وى از موالى به شمار مىرفت و در بصره زندگى مىكرد . همچنين نخستين كسى بود كه عقايد ابو حنيفه را به اين شهر برد . كتابى در « جهميه گرايى » دارد كه گويند قيامت و حساب در آن انكار كرده است .
اهل بحث و جدل بود و نزد اهل حديث ، كذّاب و زنديق شمرده مىشد . به دليل شكل و شمايلش به سمتى مشهور شده بود ( الاعلام ، زركلى ، ج 9 ص 303 ) .
وليد بن طريف بن الصنلت التغلبى الشيبانى ( 179 ه ) دلاورى شورشى و در روزگار خويش ، سردمدار اشرار بود . به سال 177 ه و در زمان خلافت هارون الرشيد ، مردمان بسيارى پيرامون خود گرد آورد و در جزيرهء فراتيه سر به شورش برداشت . ميان نصيبين و خابور و مناطق اطراف
تقويم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: مصطفى بن عبدالله چلپي ( حاجي خليفة )
ص٢٤٦