از نخستين كسانى بود كه به نوشتن كتاب دست زد . ( الاعلام ، ج 3 ، ص 78 ) .
شعبة الحجاج بن الورد العتكى الازدى الواسطى ثم البصرى ( 82 تا 160 ه . ق ) از پيشوايان حفظ و فهم حديث بود كه در واسط زاده شد و پرورش يافت . اما ساكن بصره گشت و در آنجا درگذشت . نخستين كسى بود كه در عراق به كند و كاو پيرامون راويان پرداخت و از راويان ضعيف و متروك ، دورى گزيد . ( الاعلام ، ج 3 ، ص 241 ) .
مقنع : عطاء يا هاشم يا هشام معروف به المقنّع خراسانى شعبده باز مشهور است . وى گازرى از مردم مرو بود . به شعبده بازى پرداخت و پس از آن مدعى الوهيت از طريق تناسخ شد و ادعا كرد كه روح خداوند از ابو مسلم خراسانى به وى حلول كرده است . گروهى از او پيروى كردند و در راه او جنگيدند . چون خبر ظهور او به مهدى رسيد لشكرى جهت دفع او نامزد كرد .
مقنع در قلعه گريخت و لشكر مهدى ، قلعه را حصار دادند و مدتى دراز دركشيد و اتباع مقنع ملول گشتند و بيشتر امان خواستند و از قلعه فرود آمدند و اندك قومى با او بماندند . روزى آتشى عظيم برافروخت و ياران خود را گفت : هر كه مىخواهد به آسمان رود خود را به اين آتش در اندازد و خويشتن را با زن و فرزند در آتش انداخت تا در دست لشكر مهدى نيفتد . چون سوخته شد در قلعه بگشودند و در قلعه هيچ نيافتند ( لغت نامهء دهخدا ، ذيل المقنع ) .
ابو عبد الله سفيان بن سعيد بن مسروق ثورى ( 97 تا 161 ه . ق ) محدث و زاهد معروف قرن دوم . متولد كوفه . از قبول مناصبى كه منصور خليفهء عباسى به وى اعطا كرد امتناع نمود و براى اجتناب از قبول منصب قضا در سال 150 از كوفه گريخت و به يمن رفت . اما در آنجا هم از دربار بغداد ايمن نبود و به مكه رفت و از آنجا هم به كعبه پناه برد . عاقبت به بصره رفت و در آنجا نيز همواره منزل خود را تغيير مىداد . سفيان ، بعضى از بزرگان تابعين را درك كرد و بعضى او را از مشاهير رجال شيعه شمردهاند . اما عدهاى از نويسندگان كتب رجال شيعه او را شيعى نشمرده و بعضى در قدح وى كوشيدهاند ( دائرة المعارف فارسى ) .
داود بن نصير طائى مكنى به ابو سليمان از بزرگان فقهاء و اجلهء مشايخ و از زهاد و عباد قرن دوم هجرى و با منصور عباسى معاصر بوده است و از اقران ابراهيم ادهم مىباشد . مولد و منشأش كوفه است . در بدايت حال در اكتساب علم شريعت از هر قبيل جدى وافى و جهدى
تقويم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: مصطفى بن عبدالله چلپي ( حاجي خليفة )
ص٢٤١